.
سرمقاله روزنامه "دنیای اقتصاد":

همین است که هست!


✍🏻 پویا جبل‌عاملی، سردبیر روزنامۀ دنیای اقتصاد، در سرمقاله امروز این روزنامه از داستان‌ کشورهایی نوشت که «سردمدارانش به عموم نشان می‌دهند که «همین است که هست!»»


متن کامل این سرمقاله به این قرار است:

بریتانیا تا قبل از سدۀ هجدهم از تمام کشورهای اروپایی عقب‌تر بود. حتّی در کشتیرانی که بعدها کسی نتوانست در اروپا جای آن را بگیرد، تا قبل از این قرن عقب‌تر از هلند و اسپانیا و پرتغال بود؛ اما چه شد که از قرن هجدهم و پس از انقلاب شکوهمند ورق برای انگلوساکسون‌ها برگشت؟

مهم‌ترین دلیل آن بود که از این دوران به بعد، همۀ اقشار جامعۀ بریتانیا این امید را داشتند که وضعیّت خود را به شکل قابل توجّهی بهبود ببخشند. طبقات پایین می‌دانستند چون گذشته لزومی ندارد در جا بزنند. آن‌ها افراد زیادی را دیده بودند که با ابداعات و کارآفرینی چگونه مبدّل به ثروتمندترین افراد جامعه شدند. این امر دیگر یک استثنا نبود.

در طبقۀ متوسّط نیز، با ابزارهای مالی تازه و راه بازشده برای سرمایه‌گذاری، هزاران نفر می‌توانستند زندگی خود را بیش از پیش ارتقا دهند. انقلاب فکری ناشی از موج لیبرالیسم به دست افرادی چون جان‌لاک و باز شدن بستر اجتماعی و سیاسی ناشی از انقلاب شکوهمند و تعمیق اقتصاد بازار، بریتانیا را به خطّه‌ای متفاوت نسبت به دیگر کشورهای اروپایی برای رشد و توسعه و ثروت‌اندوزی همه اقشار مبدّل کرده بود. آمار نشان می‌دهد که از ۲۲۶صنعتگر بزرگ بریتانیا در سال۱۸۵۰، تنها دو نفر از اعیان بودند. کشوری جهش می‌کند که مردمانش آزادانه، «امید» به تغییر در زندگی خود داشته باشند.

اما تاریخ داستان‌های عکس این را زیاد روایت می‌کند. داستان کشورهایی که مردمانش امید تغییر ندارند. داستان کشورهایی که سردمدارانش به عموم نشان می‌دهند که:

«همین است که هست!»

بلوک شرق کمونیستی مملو از این مثال‌هاست. در رومانی چائوشسکو، مردم فکر می‌کردند اگر تحمُّل کنند و همراه با تصمیمات دولت باشند تا بدهی خارجی مرتفع شود، دیگر وضعیت تغییر می‌کند. اما این‌گونه نشد. لیست جیره‌بندی غذا که در ابتدا سخاوتمندانه و قرار بود هر فرد در سال ۱۱۴تخم‌مرغ و ۵۴کیلو و ۸۸گرم گوشت و ۱۴کیلو و ۸۰گرم سیب‌زمینی بخورد، به جایی رسیده بود که افراد ماه‌ها بی‌گوشت سپری می‌کردند. جیره‌بندی بنزین نیز با نوآوری چائوشسکو در به‌کارگیری مجدد اسب در حمل‌ونقل شهری، تراز شده بود!

همه پیشرفت می‌کردند؛ اما رومانی چائوشسکو در تاریخ عقبگرد می‌رفت. اما فکر می‌کنید مشکل از که بود؟ بله مشکل از مردمی بود که توصیه‌های حکومتی و کمونیستی را درست اجرا نمی‌کردند. فرقی هم نمی‌کرد که یک‌سال، ۱۰سال، ۲۰سال و... از اجرای این توصیه‌ها بگذرد و شما نتایج آن را در زندگی خود و شهروندان دیگر نبینید. به هر حال راه حکومت چائوشسکو درست و بدون تغییر بود. این مردم بودند که نمی‌توانستند درست این توصیه‌ها را پیاده کنند تا پیشرفت کنند.
آلبانی انور خوجه اما پر از امید بود؛ البتّه تنها برای آنان که همراه او و حزب کمونیست در منطقه «بلوک» زندگی می‌کردند. او که از سال۱۹۶۰ پایش را از آلبانی بیرون نگذاشته بود، ذاتاً از خارجی‌ها و به‌ویژه آمریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها نفرت داشت. آن‌چنان‌که از سال۱۹۴۶ و در ابتدای حکومتش سفارت این دو کشور را تعطیل کرد و دیپلمات‌هایشان را از کشور اخراج کرد و هرگز نخواست دوباره با آن‌ها تجدید رابطه کند یا مذاکره‌ای با آن‌ها داشته باشد. تنها راه زیستن بدون فقر آن بود که بتوانی از سلسله‌مراتب حزب کمونیست بالا بروی تا بتوانی در «بلوک» زندگی کنی. امّا آنجا نیز معلوم نبود باقی بمانی. آن‌چنان‌که محمّد شهیو، نخست‌وزیر انور خوجه تنها به‌خاطر ازدواج پسرش از چشم خوجه افتاد و در نهایت مجبور به خودکشی شد.

در آلبانی، مقدّرات هر کس در دست خوجه بود. اگر روزی از کسی خوشش می‌آمد آن فرد بالا می‌آمد، ولی روزی دیگر باید از «بلوک» اخراج می‌شد. خوجه نیازی به پاسخ‌گویی به هیچ ارگان و فردی نداشت. نیاز نداشت که توضیح دهد چرا باید مردم هر روز فقیر‌تر شوند و هیچ امیدی به تغییر نباشد. گو آن که دولت نخست‌وزیر و وزرا داشت و معیشت مردم در دست آنان بود. مردم او از زندگی فعلی و آتی خود ناامید بودند، نه سرمایه‌گذاری خارجی وجود داشت و نه ارتباطی و نه سفره‌ای که در آن قوت کافی پیدا شود. در عوض خوجه‌ای بود که به مردم اطمینان می‌داد اگر در راهی که انتخاب کرده‌اند، پایمردی کنند، آینده از آن آنان خواهد بود. اما روزگاری رسید که دیگر حتّی «بلوک»نشینان نیز به این حرف خوجه، اعتقاد نداشتند.