خاطرات هاشمی رفسنجانی از واگذاری لاستیک دنا


خاطرات هاشمی رفسنجانی از واگذاری لاستیک دنا و انحصار صادرات چوب های جنگل های شمال به آیت الله یزدی.

"از مقام رهبری اجازه‌اش را‎ ‎گرفته‌اند كه برای خواهران ‏دانشكده علوم ‏قضايی می خواهيم بزنيم در قم.
چيز خوبی‎ ‎است كه خواهران هم در آن فضا حضور داشته باشند، اگر ‏متهمی ‏از خواهران بود از او‎ ‎بازجويی كنند و از اين حرف های اين طوری.
خلاصه نظر آقا را گرفتند كه اين ‏دانشكده‎ ‎تأسيس شود.
آقا استقبال كردند و مجوز صدور دانشكده را دستورش را دادند.
مؤسسان اين‎ ‎دانشكده بلافاصله ‏بعد ‏از گرفتن مجوز رفتند دنبال ساپورت‌های مالی‌اش.
نوشتند: ‎جناب آقای نعمت‌زاده، محبت فرماييد در جهت حمايت از تأسيس اين دانشكده، كارخانه‎ ‎لاستيك دنا را كارشناسی كنيد جهت اين دانشكده.
كارشناسی ‏رسمی ‏دادگستری را آوردند،‎ ‎چون آقايانی كه اين مؤسسه را تأسيس كرده بودند در دستگاه قضايی هم بودند، آن‎ ‎كارشناسان رسمی ‏دادگستری هم می‌ترسيدند كه قيمتی تعيين كنند كه به اين ها بر بخورد،‎ ‎حتما بايد قيمتی ‏می‌گفتد كه خوش به حال اين ها ‏بشود. زدند 126 ميليارد. در صورتی كه‎ ‎ما معتقديم 600 ميليارد هم بالاتر بود. ‏تازه،  126 ميليارد كه ويلاهايش ‏در شمال را‎ ‎نزده‌اند، اصلا در آمار نياورده‌اند،
زمين‌های شيرازش را در ‏آمار نياورده‌اند،
پول‎ ‎نقد موجود در ‏حسابش را هم در آمار نياورده‌اند،
اين طوری به 126 ميليارد واگذاری‎كردند. ‏
آن آقا نامه نوشتند كه آقای نعمت زاده:
محبت كنيد تخفيف منظور فرماييد.
آقای‎ ‎نعمت‌زاده هم نوشتند 50 ‏درصد ‏تخفيف. ‎دوباره نوشتند كه محبت كنيد تخفيف ديگری ‏منظور ‏بفرماييد.
خلاصه پنج بار نامه‌نگار‎ی ‎انجام شده،
معدن 126 ميلياردی به
10 ميليارد واگذار شد.
بعد از ‏آن دوباره ‏نوشتند‎ ‎كه ما حالا امكان پرداخت اين پول را نداريم، ترتيباتی فراهم نماييد تا امكان پرداخت‎ ‎اين پول ‏براي ما فراهم ‏شود. نوشتند كه 80 درصدش را اقساط بلندمدت و 20 درصد، يعنی 2‌‎ ‎ميلياردش را هم نقدی ‏پرداخت كنيد.
گفتند ما ‏آن 2 ميليارد را هم نداريم نقدی بدهيم،‌‎ ‎ما بررسی كرده‌ايم كه اموال كارخانه لاستيك دنا ‏به اين مقدار می‌رسد، از ‏شما مهلت‎ ‎می‌خواهيم كه اين ها را بفروشيم تا بتوانيم اين پول را بدهيم.
گفتند كه باشد،‎ ‎سفته‌ای ارائه بدهيد به مدت 9 ‏ماه و ما اين را نقد از شما مي یپذيريم. گفتند آقا‎ ‎پول هم نداريم كه سفته بخريم! ‏
نوشت كه آقای محمدتقی بانكی، ‏مديرعامل سازمان صنايع‎ ‎ملی ايران، 23 ميليون تومان از صندوق سازمان ‏صنايع ملی ايران برداشت كنيد و سفته‎ ‌‏بخريد،
برويد آيت‌الله فلانی و فلانی امضا كنند و كارخانه را تحويلشان ‏بدهيد.
و‎ ‎بعد از چند وقت ديديم كه كارخانه ‏هم در بورس فروخته شد…
اين بود که عرض كردم لاستيك دنا، مال ‏آقای يزدی ‏بود –
آقای محمد يزدی رئيس قوه‌‎ ‎قضاييه در زمان رياستش و آقای محمد علی شرعی نماينده ‏خبرگان استان قم.‏
‏… مجددا آقای يزدی برمی‌دارد می‌نويسد كه
جناب آقای فروزش،
حميد ما بيكار است‎ ! ‎ترتيبی اتخاذ فرماييد كه ‏از ‏جنگل‌های شمال جهت صادرات چوب بهره‌مند گردد.
آقاي ‎حميد يزدی، پسر آقاي يزدی، مديركل حوزه ‏رياست قوه ‏قضاييه بود در آن مقطع. و‎ ‎متأسفانه جنگل‌های شمال را اين طوری به تاراج بردند و رفتند.‏

اصلا تو این مملکت چه خبره؟
چه کردند با این مملکت ؟
عین گوشت قربونی غنیمتی از همدیگه سبقت گرفتند و چپاوول کردند و غارت و اختلاس و ...
واقعا کی به کیه !!!؟