روزنامه جمهوری اسلامی سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴

باز هم ،
حرف اصلی مردم با روحانیت

محمد سروش محلّاتی

سرمقاله دیروز روزنامه جمهوری اسلامي با عنوان "حرف اصلی مردم با روحانیت" به مساله مهمی پرداخته که نمی‌توان از کنار آن با بی اعتنایی عبور کرد . این که دیروز رابطه مردم و روحانیون نزدیک تر و صمیمی تر بوده و این که امروز ان رابطه تغییر کرده ، دو واقعیت انکار ناپذیر است . ساده انگاری است که در تحلیل این تغییر بگوییم : مردم چون از دین فاصله گرفته اند از عالمان دین هم فاصله می‌گیرند. این پاسخ سطحی ، غیر قابل قبول است ، زیرا در فاصله گرفتن از دین نیز عملکرد آنان را نمی‌توان نادیده گرفت ، بعلاوه که همه فاصله گیرندگان را به فاصله گیری از دین نمی‌توان متّهم کرد !
به نظر می‌رسد که این فاصله ، ناشی از فاصله در "درک" و "درد" است ، در گذشته "درک‌ها و دردهایِ" مشترک آن‌ها را به یکدیگر پیوند می‌داد ، ولی امروز "درک مردم" با آنچه روحانیت ارائه می‌کند، متفاوت است . مثلا برای علماء مساله اول ، حفظ ظواهر دینی است ، ولی برای مردم مساله اول حفظ عدالت و قسط است ، از این رو آن‌ها بیشترین اعتراضشان در نقض یک حکم شرعی است ولی بیشترین اعتراض مردم در نقض عدالت و ظهور ظلم است . مثلاً آن‌ها می‌گویند: چرا در بانک‌ها جریمه تاخیر ادای دین وجود دارد و این کار رباست ، این‌ها می‌گویند: سیستم بانکی ، اعتبارات را ناعادلانه تقسیم می‌کند و زالو صفتان ، بزرگترین سهم را دارند !
آن‌ها حداکثر حاضرند گاه با ملایمت از مشکلات گرسنگان سخن بگویند ولی "کظّه ظالم" را که سبب "سغب مظلوم" است را به رخ نمی‌کشند، ولی اینان که خود در گرسنگی دست و پا می‌زنند، توقّع فریاد بر "کظّه ظالم" دارند .
آن‌ها با سابقه کهن زهد و قناعت ، مورد اعتماد مردم قرار گرفته بودند تا جایی که وقتی موسس حوزه از دنیا رفت ، فرزندانش برای همان شب چیزی برای خوردن در خانه نداشتند ( روایت امام خمینی و دیگران ) ، ولی آنان امروز از بهترین امکانات دنیوی برخوردارند . کسانی که دیروز حجره نشین بودند ، اینک در مجلل ترین ساختمان‌ها که هر کدام نام موسسه ای بر پیشانی دارد ، خدم و حشم ها اطرافشان را گرفته اند تا جاییکه رئیس یک دوره قوه قضائیه بر رئیس دوره دیگر آن خشم می‌گیرد که مدرسه نساخته ای ، بلکه کاخ ساخته‌ای ! . یک روز بزرگانشان از عناوین و القاب پرهیز می‌کردند و پس از مرگ در حاشیه مسجدی و یا جوار یکی از اعتاب مقدسه می‌ارمیدند و وصیت می‌کردند که بر سنگ قبرشان آیه "وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید " حک شود و حتی برای بالاترین مقام مرجعیت از عنوان آیه الله برایشان تعدی نمی‌شد ( سنگ قبر آیه الله حائری ) و روز دیگر برای آن‌ها اعتاب مقدسه می‌سازند و سنگ‌های بزرگ قبر ، کفاف عناوین و القابشان را نمی‌دهد!
ولی این عوامل فاصله آفرین در منظر همه مردم نیست و بر فاصله همه اقشار تاثیر نمی‌گذارد، مشکل اساسی تر و جدی تر ، جایگاه و منزلت روحانیت در نظام است . در گذشته حوزه گاه در برابر حکومت و گاه در کنار حکومت و جدای از آن بوده و بهر حال از استقلال برخوردار بود . مواضعش مستقل ، درآمدش مستقل ، محراب و منبرش مستقل ، و تشکیلاتش مستقل بود ، ولی در دهه‌ای اخیر این استقلال رو به ضعف رفته است تا جایی که نه تنها گوش و زبان بسیاری از انان به مرکز ، بلکه حتی جیب ها هم به آن سو گرایش یافته است .
البته توقع مردم این نیست که روحانیت "برحکومت" باشد و در موضع مقابله با نظام قرار گیرد ولی آن‌ها توقع دارند که علما اگر به وظیفه تقویت نظام اهتمام دارند ، تقویت را صرفا در تعریف و تکریم نبینند و با توده‌های مردم در ارائه انتقادها و حتی اعتراض‌های معقول همراه باشند . کوتاهی در انجام این نقش ، ریشه‌های مردمی روحانیت را متزلزل نموده و هرچه این نهاد مستقل ، وابسته تر شود ، به همان میزان ضعیف تر خواهد گردید . برخی به خیال خام خود ، می‌خواستند با استفاده از بودجه دولتی حوزه را تقویت کرده و تبلیغات دینی را گسترش دهند ، غافل از آن که با این کار وجوه مردمی به حوزه را کاهش داده و پشتوانه واقعی آن را ضعیف کردند ، ان‌ها می‌خواستند با حمایت مالی دولت ، مبلّغ به نقاط مختلف اعزام کنند ، غافل از آن که با این روش، مردم روستا روحانی را حقوق بگیر دولت تلقی کرده ، و قداست محراب و منبر را انکار می‌کنند و از روحانی روی گردان می‌شوند. و چنین شد که اگر پیش از انقلاب اسلامی در این روزهای قبل از ماه مبارک رمضان، هزاران درخواست از مردم شهر و روستا بسوی مراجع معظم قم و علمای بزرگ بلاد سرازیر می‌شد ، امروز یک دهم و بلکه یک صدم آن تقاضاها از آن بزرگان وجود ندارد .

در یک کلام
متاسّفانه
"مراجع تقلید" شدند "مراجع تمجید"
"شان" روحانیت شده "شغل" و مادیت
"استقلال حوزه" شده "ردیف بودجه"
"درک حوزه" شده "مدرک"
فرزندان مهذّب "آیات" شده "آفات"
"معنویت" روحانی شده "عافیت"
"عبرت" روحانیون شده "عشرت"
و خداوند در "حیرت" این همه چرخش و سقوط "سطوت و غیرت"