حضورِ فرسایشی در خیابان؛ آیا شهر در وضعیت جنگ داخلی است؟
حضورِ فرسایشی در خیابان؛
آیا شهر در وضعیت جنگ داخلی است؟
✍️عبدالمجید رفیعی برزکی
یکی از سادهترین کارها، همرنگ شدن با جریانی است که صدای بلندی دارد؛ حتی اگر آن صدا، نمایندهٔ اکثریت جامعه نباشد. این همرنگی وقتی با چاشنی «حمایتهای نهادی» همراه شود، دیگر «انتخاب» نیست که «امتیاز» است.
صحبت از پدیدهای است که ماههاست با عنوان «حضور در خیابان» یا تجمّعات موسوم به «میدان با ما، خیابان با شما» با آن مواجهیم.
همان روزهای نخست که نطفهٔ این حرکت بسته میشد به صورت مفصّل در یک یادداشت گفتم که این یک «بدعت خطرناک» است. منطق این شعار که «میدان برای مقابله با دشمن خارجی و خیابان برای مهار اعتراض داخلی» از اساس دچار اشکال است.
این طبقهبندی، هیچ عایدی و نتیجهای جز رودررو قرار دادن «مردم در برابر مردم» ندارد.
مردم نجیب و سختیکشیدهٔ ایران، در بزنگاههای تاریخی (از جمله جنگ ۱۲ روزه) ثابت کردهاند که با وجود تمام انتقادات جدّی به نحوهٔ حکمرانی، در مقابل تهدید خارجی یکپارچهاند. پس چرا عدّهای اصرار دارند با حضور دائمی در خیابان، این پیام را مخابره کنند که گویا شهر در وضعیت جنگ داخلی است؟
در روزهای اول، شرکتکنندگان چنان با هیجان حرف میزدند که انگار اگر یک شب به خانه بروند، حکومت سقوط میکند! امروز که آن پیشفرض ذهنی رنگ باخته و مشخّص شده که حتّی منتقدان هم زیر فشارهای سنگین معیشتی، نایی برای اعتراض خیابانی ندارند، توجیه این حضور تغییر کرده است؛ حالا میگویند آمدهایم تا مراقب باشیم «دولت دست از پا خطا نکند!»
منکر نیّت پاک و اعتقادات خالص برخی از شرکتکنندگان نیستم، اما سکوت در برابر آسیبهای این بدعت را خلاف «وظیفهٔ شرعی و مدنی» میدانم، حتّی اگر به قیمت تبدیلشدن به سیبل انگ و اتّهام باشد.
به اعتقاد نگارنده این حضور فرسایشی افزون بر توضیحی که ارائه شد همراه با دو آسیب جدّی است:
نخست؛ ضربه به روح و روان شهر: پمپاژ دائمی شور و هیجان در جامعهای که با تنگنای اقتصادی دستبهگریبان است، مخرّب است. ایران به خودی خود به واسطهٔ تعدّد مناسبتهای سوگواری، با سایهٔ افسردگی مواجه است.
اضافهکردن این تجمّعات فرسایشی به بهانهٔ «نگهداشتن خیابان»، روان جامعه را به چالش میکشد و خستگی عمومی را تشدید میکند.
دوم؛ هزینههایی که اولویت شهر و کشور نیست:
وقتی دیشب از کنار یکی از این تجمّعات عبور میکردم و صحبت از توزیع شام میان شرکتکنندگان بود، برای من این پرسش مطرح شد: در شهرهایی که بخش بزرگی از مردمش با سیلی صورت را سرخ نگه داشتهاند و با بحرانهای معیشتی پنهان و آشکار میجنگند، هزینۀ این گونه مراسم چگونه تامین میشود؟
آیا بهتر نیست این منابع و انرژیها، برای افزایش «تابآوری واقعی جامعه» در برابر سختیهای پیشرو جهتدهی شود؟
در پایان، تأکید میکنم که نگارش این سطور نه از باب نقد و انتقاد، که برآمده از دغدغهٔ خیر عمومی است. چرا که سکوت در برابر آسیبهای شهری را خلاف آموزههای دینی و وظیفهٔ شهروندی میدانم. امید که این تذکُّر مشفقانه، در پیشگاه حق و در مسیر اصلاح امور، مقبول واقع شود.