‍💥تاریخ سرشار از عبرت است...


✍️علی مرادی مراغه‌ای

♦️تصویری که در زیر این نوشته آورده‌ام خانه مشهدی محمد در قریه ترکمانچای؛ محل مذاکرات شاهزاده عباس میرزا و ژنرال پاسکویچ است که قراداد ترکمانچای در آنجا بسته شد.
تصویر را سال‌ها بعد دکتر فووریه، پزشک فرانسوی ناصرالدین شاه قاجار در بازگشت شاه قاجار از سفر فرنگ به هنگام اتراق در نزدیکی ترکمانچای کشیده است.

دکتر فووریه در سفر نامه خود ماجرای کشیدن این تصویر را چنین حکایت می کند:
«در ۳۰ سپتامبر ۱۸۸۹م وقتی به قریه ترکمنچای رسیدیم...من درصدد برآمدم منزلی را که عهدنامه ترکمانچای در آنجا بسته شده بود ببینم، خانه‌ای را نشان دادند که به کلی خراب است، فقط در ورودی و چند دیوار از آن باقی است و یک درخت تبریزی در میان خرابه‌ها سر به فلک کشیده، این خانه امروز متعلق به مشهدی محمد نامی است، چون یقین دارم که چندی بعد از این منزل تاریخی دیگر اثری برجا نخواهد ماند، صورت آن را با مداد طراحی کردم تا یادگاری از آن بر جا بماند...»
(منبع: فووریه، ژوآنس، سه سال در دربار ایران از...صفحه: ۷۶)

✅اما چیزی مربوط به آن خانه بوده که تاریخ‌نویسی ایران هیچ وقت بدان اشاره نکرده و اولین بار بنده در کتاب سال‌های زخمی که مربوط به جنگ‌های ایران و روسیه بوده آورده ام به نقل از اسناد دست اول روسی!
این که صاحب این خانه یعنی کدخدای ترکمن‌چای به همراه ریش سفیدان محلی در زمان مذاکرات ترکمن‌چای، نامه ای به ژنرال پاسکویچ نوشته و از او خواهش می کنند که این سوی آذربایجان را هم به روسیه ملحق سازند تا آنان از چپاول و تجاوزهای سربازان حکومت مرکزی ایران آسوده باشند!
این نامه‌ها که به ترکی و فارسی نوشته شده به دستور ژنرال پاسکویچ، توسط عباسقلی باکیخانوف به روسی ترجمه شده و به امپراتور روسیه فرستاده شده و در کتاب آورده‌ام که چرا امپراتور روسیه قبول نمی کند به خاطر ترس از برهم‌خوردن روابط روسیه با انگلستان...!

اما آنچه بسیار گزنده و تراژیک است همراهی مردم با عامل بیگانه است و عبرتهای بی‌شمارِ نهفته در آن!
وقتی ایران از روسیه شکست خورده و روس‌ها از ارس گذشته وارد شهرهای آذربایجان گشتند، مردم به جای مقاومت، از آن‌ها استقبال کردند، حتی تبریزیان به رهبری میرزا فتاح، قشون اندکِ ۲۳۰۰نفری روسی را از مرند برداشته آورند به تبریز...!

دلایل آن مشخّص است:
نفرتِ مردم از قشون خودی و استقبال از بیگانه!
به خاطر این که، آن قشون خودی در زمان کامیابی، دمار از روزگار مردم درآورده بود، به قول قائم مقام فراهانی، آن قشون خودی:
«در مناره شراب می خورده و حتّی به ناموس رعیت نیز رحم نمی‌کرده»!

در شهرهای شمالی ایران، مردم برای مصون‌ماندن مال و ناموس‌شان از تعرّض ماموران خودی، تبعۀ روس می‌شدند!

♦️آن پاشنه آشیل دیگرباره در زمان رضاشاه تکرار شد، وقتی متّفقین آمدند، ارتش رضاشاه، قبل از این که از بیگانه بترسد از انتقام‌جویی ایرانیان می‌ترسید و فرماندهان از سربازان خودی می‌ترسیدند!
فرماندۀ هنگ در مریوان به افسران می‌گفت:
«شما فقط مراقب باشید مبادا به سربازان کُرد تفنگ داده شود»!
فرماندۀ ایرانی به افسر زیردستش می‌گوید:
«من از روس و انگلیس ترسی ندارم، ترس من از همین کردهاست. این‌ها منتظر هستند در مناسب‌ترین فرصت سر هر یک از ما را ببُرّند...»!
علت این ترس واضح است:
چون آن ارتش قبل از این که برای دفاع از کشور در برابر بیگانگان تربیت شده باشد برای حفظ دیکتاتور بوده است و در زمان صلح، پدر رعیت را درمی‌آورد و در نتیجه در زمان جنگ، آن مردم به بیگانه پناه می‌بردند!

♦️می‌بینید که در تاریخ‌نویسی ایرانی همه چیز می‌آید اما کمتر پرداخته می‌شود به آنچه که باید عبرت آیندگان باشد!
پایان این مقال را به گفتگوی صاحب خانه یعنی کدخدای ترکمن‌چای اختصاص می‌دهم که در جریان مذاكرات بين ژنرال پاسكويچ و عباس‌ميرزا حضور داشته و خطاب به ژنرال روسى گفته بود:
«سربازان شما كه تعداد ۱۲ هزار نفرشان اينجا بودند، آنقدر شجاع، شاد و مهربان بودند كه نه مرغى را از خانه‌‌اي دزديدند نه شاخۀ درختى را شكستند، نه خوشۀ انگورى را به رايگان گرفتند. آن‌ها وراى سربازان ما بودند. اگر من سرم را نتراشيده بودم، حتى موهايم نيز از غارتشان(سربازان ايرانى)در امان نبود...»
(به نقل از: سال‌های زخمی...ص۴۸۲)

تاریخ سرشار از عبرت است...

❇️لینک کانال ما در تلگرام: https://t.me/tarikhanehmoradi
❇️لینک کانال ما در بله: http://ble.ir/alimoradymaragheie