قطع اینترنت، بدتر از جنگ
بی‌خبری، بدتر از انفرادی

✍ رحیم قمیشی

در عراق ما را واداشته بودند چهار اتاقک بسیار کوچک بسازیم.
با تصور این که دستشویی‌های بند قرار است افزایش یابند، برای ساختن آن‌ها عجله هم کردیم!
ابعاد هر کدام شاید یک متر و بیست سانتی‌متر در یک متر و بیست بود.
اما برای آن اتاقک‌ها نه لوله آب کشیدند، نه چاهی تعبیه کردند، سنگ توالتی هم کار نگذاشتند. تنها دیوارهایی بود سیمانی و تاریک. بدون پنجره‌ای حتی کوچک.
وقتی همه فهمیدیم آنجا دستشویی نیست که درهای آهنی بد قواره‌ای برایشان گذاشتند و برای اولین بار اسم چهار نفر را خواندند.
یکی‌شان من بودم، یکی نادر، دوستم. یکی رسول بوشهری بود یکی رحمان.
گفتند باید بروید انفرادی.
نمی‌دانستیم چهار انفرادی ساخته‌ایم.
بد گذشت، نمی‌خواهم از بدی‌هایش بنویسم که زمستان بود و پتو ندادند، که تاریک بود و آفتاب را نمی‌دیدیم، که برای دراز کشیدن جا نداشت، اما بدترین قسمتش آن بود که نمی‌دانستیم بعد از ما چه بر سر بقیه بچه‌ها آمد.
یک بار فکر می‌کردیم همه را دارند می‌زنند، یکبار نگران بچه‌های بیمار می‌شدیم، یک بار به فکر نوجوان‌هایی که فکر می‌کردند برادر بزرگ‌شان هستیم و درد اسارت را کمتر حس می‌کردند.
انفرادی آنقدرها درد نداشت
بی‌خبری‌هایش خیلی درد داشت!

همین اتفاق در ایران هم برایم افتاد. نباید جزییاتش را بنویسم، اما درد انفرادی خیلی کمتر از آن بود که نمی‌دانستم آن طرف سلول چه خبر است. وای از وقتی که می‌گفتند نمی‌دانی چند نفر به‌خاطر اقدامت کشته شدند! خواب‌های پریشان، دلهره، وحشت از مواجه شدن با خانواده‌های داغدار. چه خوب که همه‌ آن خبرها دروغ بودند.

بیست و چهار ساعت نشده که گفته‌اند اینترنت آزاد شده. همان آزادی نیم‌بند با هزار فیلتر. نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم داستان همان انفردای‌هاست. همان دردهای عمیق.
سه ماه نمی‌دانستیم دوستانمان در چه حالی هستند، آن‌ها هم از ما جنگ‌زده‌ها بی‌خبر.
سه ماه دنیا دردهای ما را نفهمید.
نفهمید بر سر لاله‌های نورسته مدرسه میناب چه رفت، بر سر خانواده‌هایشان چه.
دنیا نفهمید ماموری که طفل کشته‌شده را از زیر آور بیرون می‌کشید، بعدش چه حالی داشته.
سه ماه دنیا نفهمید ما چطور نیمه‌شب‌ها از خواب می‌پریدیم، چطور اعضای یک خانواده یک‌جا به زیر آوار می‌رفتند.
نمی‌دانم با چه حیله‌ای اسرائیل کاری کرد اینترنت ایران برای تمام دنیا قطع شود، تا هر چه دلش خواست جنایت کند!
چطور توانست یک ملت را در انفرادی کند!

انفرادی فقط سلول نیست.
بی‌خبری از بیرون است.
این که هیچ کس نمی‌داند بر تو چه می‌گذرد.
و تو نمی‌دانی بر دیگران چه می‌گذرد!

۲۴ ساعت است درز در را باز کرده‌اند.
مثل همان عراق که تا از انفردای آمدیم بیرون، چشم‌هایمان می‌سوخت، و تا چندین دقیقه نمی‌توانستیم آن‌ها را باز کنیم، الان هم چشم‌هایمان دارد می‌سوزد!
گاهی می‌گوییم همان انفرادی که خوب‌تر بود!!
یعنی باخبر می‌شویم بچه‌ها همه حال‌شان خوب است، کسی کشته نشده؟
انفرادی بد است، از آن بدتر قطع ارتباط‌هاست.
از آن بدتر آنست که هیچکس اشک‌هایت را نمی‌بیند، خنده‌هایت را نمی‌بیند.
هیچ کس نمی‌داند خوبی، یا درد داری.

دیوارهای انفرادی قابل تحمل است، بی‌خبری‌هایش خیلی سخت است.
جنگ را شاید بشود تحمل کرد، با همدردی، با کمک به هم، با رسیدگی به هموطن، اما بی‌خبری خیلی بد است.

لطفاً این بار خدای نکرده جنگ شد
اینترنت را نگذارید دشمن قطع کند
که دردش گاهی بیشتر از خود جنگ است!
این بار اگر جنگ شد
نگذارید هم از بیرون کتک بخوریم
هم از داخل!

@ghomeishi3