توضیح نماینده تهران دربارۀ اجساد شناسایی نشده ۵۰ زن!!
توضیح نماینده تهران دربارۀ اجساد شناسایی نشده ۵۰ زن!!
سراج عضو کمیسیون اجتماعی دربارۀ خبر انجمن جامعهشناسی دانشگاه تربیت مدرّس مبنی بر این که پیکر ۵۰ زن در کهریزک همچنان بدون شناسایی و بدون هویت باقی مانده است، گفت:
🔹️ برخی اجساد شناسایی نشدهاند. یعنی نه کسی دنبالشان آمده است و نه مدارک شناسایی همراهشان بوده است. بنابراین باید از مسیرهای مختلف برویم تا اینها را شناسایی کنیم./ایلنا
⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️⬛️
پنجاه زن؛ زخمهایی که هنوز نفس میکشند
پنجاه زن…
نه عددند، نه آمارند، نه حاشیهی یک خبر خسته؛ پنجاه مکثاند در گلوی زمان، پنجاه جای خالی که هنوز کسی جرئت نکرده با صدای بلند نامشان کند.
آنها فقط بدنهای بینام نیستند؛ آیینههای شکستهاند، تکّههایی که اگر کنار هم چیده شوند، صورتِ واقعیِ بیتفاوتیِ ما را نشان میدهند.
میگویند شناسایی نشدهاند؛ نه دستی دنبالشان آمده، نه مدرکی در جیبهای خاموششان مانده، و همین سکوت، سنگینتر از هر خبر، روی شانههای شهر افتاده است.
اما سؤال مثل خاری در ذهن میماند: چگونه انسانی میتواند آنقدر تنها شود که حتی بعد از مرگ، کسی نامش را صدا نزند؟ چرا پنجاه زن؟ چرا پنجاه داستانِ زنانه که بیصدا از صفحهی جهان کنده شدهاند و هنوز کسی جرئت نکرده آخرین خطشان را بخواند؟ شاید پیش از مرگ، بارها در سایهها مُرده بودند؛ در صفهای بیتوجّهی، در ازدحام عبورهای بینگاه، در شهرهایی که پر از جمعیتاند اما خالی از دیدن.
پنجاه زن…
پنجاه دادخواستِ باز بر میزِ خاموشِ وجدان جمعی؛ پنجاه پتک که باید بر سقفِ خوابزدهی ما فرود بیاید تا بفهمیم فاجعه همیشه با انفجار نمیآید، گاهی آرام، مثل برفی سرد، روی شانههای عادت مینشیند و ما را زیر سکوتِ خودمان دفن میکند.
بیهویتی فقط نداشتن کارت نیست؛ بیهویتی یعنی جامعهای که حافظهاش را قسطی فروخته، شهری که آنقدر شلوغ شده که گمشدن پنجاه زن حتی صدای ترمز وجدانش را هم درنمیآورد.
چرا پنجاه زن ماندهاند؟ آیا کسی سالها پیش آنها را از دفترِ دیدن خط زده بود؟ یا ترس، نامشان را از زبان نزدیکترین آدمها ربود؟ یا ما آنقدر به عادیشدن فاجعه خو گرفتهایم که حتی دنبال پاسخ هم نمیرویم؟
جامعهای که زنهایش را فقط وقتی میبیند که تیتر شوند،مدّتهاست
گورکنِ زندههاست.
پنجاه زن…
پنجاه جنازه نیستند؛پنجاه سیلیاند
بر صورتِ خوابآلودِ وجدانی
که هر روز با بیتفاوتی ریش میتراشد
و خودش را در آینه، سالمتر از حقیقت میبیند.
پنجاه زخم بینام بر پیشانی شهری که هر روز آینه را پاک میکند تا خودش را بیگناهتر ببیند.
و هولناکتر از مرگ این است که انسانی برود و جهان حتی جای خالی نامش را حس نکند؛ انگار نه کسی آمده بود، نه کسی رفته است.
و گزندهتر از همه، ما هم مُردهایم…
نه یک بار، نه آرام،بلکه هر روز، با هر نگاه که از کنار نبودشان گذشت،با هر ثانیهای که زندگیِ بیدردمان ادامه یافت،ما هم کمی خاک شدیم،پشت دیوار سکوت، در خلوتِ بیاعتنایی.
انگار نه پنجاه زن، که فقط پنجاه ثانیه از حوصلهمان کم شده بود…
#جعفر_گودرزی