در مسیر نیرنگ!
در مسیر نیرنگ!
ویکتور استروفسکی سرجاسوس سابق اسرائیلی درکتاب «راه نیرنگ» (انتشارات روزنامه اطلاعات) تعریف کرده است که در فاز جنگ نفتکشهای دوران جنگ هشت ساله، موساد نموداری تهیه کرده بود که در آن دو متغیر «تعداد نفتکش های هدف قرار گرفته دو طرف» و «حداقل حجم نفت مورد نیاز برای حفظ تعادل قیمت در بازار نفت» در نظر گرفته شده بود.
هرگاه تعداد نفتکش های هدف قرار گرفته از حدی پایینتر می آمد، موساد اطلاعات یک نفتکش مناسب برای هدف قرار گرفتن را به ایران یا عراق می داد.
در آن زمان عراق نفتکشهای بارگیری شده از ایران را می زد و ایران به تلافی، نفتکش های اعراب حامی صدام را هدف قرار می داد. اسرائیلیها آن جنگ شوم را به این طریق کنترل و هدایت می کردند و با هزینه طرفین به هر دو طرف ضربه می زد.
عضو سابق موساد می گوید ایرانیها و اعراب از دریافت این اطلاعات بسیار مشعوف بودند و به تلفنکننده می گفتند سری به آن ها بزند تا دستمزدی بگیرد و او می خندید و می گفت به خاطر خدمت به کشورش این کار را می کند...
شاید دوباره آن بازی در حال تکرار باشد. دیشب نیویورک تایمز گزارش داد وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش آمریکا به دیدن رئیسجمهور رفتهاند تا در باره امکانات حمله تلافیجویانه به رئیس جمهور اطلاعات بدهند، و کارشناسان ایالات متحده هم دارند به این نتیجه می رسند که پهپادها و موشکهای کروز مورد استفاده در حمله اخیر به تاسیسات نفت عربستان نه از یمن و عراق که از ایران و شاید یک شناور در شمال خلیج فارس آمدهاند. این گمانهها می تواند بهانه برای عملیات علیه ایران باشد و واضح است ایران هر عملیاتی علیه خود را به شدت تلافی خواهد کرد. معنای تشدید این زد و خوردهای تلافیجویانه می تواند یا یک آتشبس فوری و عجولانه برای آغاز مذاکره و معامله (به خاطر شکستن کمر یک طرف) باشد و یا شروع روندی از جنگ همهگیر در خاورمیانه برای زیر و رو کردن و برگرداندن آن به عصری که مککین آن را عصر سنگ می نامید.
بیایید بدبین باشیم.
امکان تبدیل عملیات تلافیجویانه به جنگ وجود دارد. جنگی به طراحی اسرائیلیها و سایر نیروهای خبیث ایالات متحده و بریتانیا. شاید همه داستان معامله قرن حرف مفت است و قرار است خاورمیانه جدید از دل جنگی همهگیر بیرون آید که پس از آن، اعراب و ایران با زیربناها و اقتصادهای ورشکسته از خاکستر جنگ بیرون می آیند.
برخی کارشناسان که به تئوری «ترامپ از جنگ خوشش نمی آید» چسبیدهاند و دارند چشم بر تشدید اوضاع می بندند، در حالی که او در طراحی آینده اوضاع جهان (چه در تجارت با چین و چه درباره آینده ژئوپلتیک کل) بیشتر یک عامل درجه دو است: «بیثباتیآور است نه طراح و نظمدهنده». بویژه ناظران ایرانی باید از تئوری «جنگ نخواهد شد» فاصله بگیرند.
ما البته قصد توصیه به مذاکره (خطای رایج دیگر) نداریم و حکومت ایران هم که به حرف کسی گوش نمی کند. اگر بتوانیم توصیهای کنیم، همان رفتن از مسیر استراتژی #خارپشت است:
فاصلهسازی از حوزههای خطرناک و گریز از درگیری، خزیدن به سمت لانه امن خود، کنار کشیدن از مسائل اعراب. این را زمانی می گفتیم که ایران از طریق نیابتیها در سوریه و عراق و یمن درگیر بود.
حالا خودش دارد مستقیما درگیر می شود. واقعش این است که به آن توصیهها اعتنایی نشد و به جای عقب کشیدن هشیارانه و داوطلبانه و ارادی، به سمت مرزهای خود عقب نشانده شدهایم و حالا در دهانه لانه خود درگیر خواهیم شد.
ما این را یک طرح اسرائیلی می دانیم که که احتمالا اجزای آن در بسیاری از موارد نقش خود را به صورتی داوطلبانه در چینش رویدادها بازی می کنند و ما هم مانند خودروی ترمزبریده در مسیر سراشیب به سمت مغاک خوفناک ورود به جنگی مثل جنگ نفتکشها می خزیم:
داشتن توان تلافی خیلی خوب است و زنده باد موشکها و پهپادهای ایران، اما مجبور شدن کشور به تلافی متقابل و پایانناپذیر و یا با فرجام نامعلوم مساله دیگری است.
قرائن نشان می دهند به آن سو می رویم. اجبار به تلافی، همواره بازی کردن در مسیر مورد نظر رقیب است، و تلافی نکردن داوطلبانه هم همیشه نشانه ضعف و ترس نیست و این را در قضایای ماه های اخیر کم ندیدهایم؛
هم در خودداری ایران از تلافی حملات اسرائیل، و هم در خودداری آمریکاییها در ماجرای پهپاد. اما خودداریها گاه مقدمه بروز جنگی انفجاری و سخت است. درست است که گاه مذاکره تا هنگام رسیدن به میز، درقالب ضربات متقابل و قدرت نمایی صورت می گیرد، ولی بیایید فکر کنیم «این توبمیری، از آن توبمیریها نیست!». حمله های با منشاء و مبدا نامشخص و صحبت از تلافی، همیشه خطرناک بوده است. جنگ جهانی دوم را با چنین چینشی شروع کردند.
یک ناظر آگاه به ما گفته بود جنگی در پاییز و زمستان انجام خواهد شد. ما داریم به پیشبینیاش باور می کنیم.
@dastchean