🟢🔴*وقتی خشونت از زبان آغاز می‌شود*

✍️ *علی صرافیان*

📝📝📝«ادب مرد به ز دولت اوست.»
شاید این جمله امروز بیش از هر زمان دیگری بکار ما بیاید. جامعه‌ای که زمانی ادب را نشانه بزرگی می‌دانست، امروز در سیاست، خیابان، رسانه و شبکه‌های اجتماعی با زبانی روبروست که در آن توهین و تحقیر، گاه جای استدلال را گرفته است.

مخالف را خائن می‌نامیم، منتقد را مزدور،حامی طرف مقابل را بی شرف و کسی را که مثل ما فکر نمی‌کند، شایسته تمسخر و حذف می‌دانیم.

اما این بیماری فقط متعلّق به یک جریان نیست.

قدرت، مخالفان خود را تحقیر می‌کند ، مخالفان نیز گاه با همان زبان به قدرت و هوادارانش پاسخ می‌دهند. سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه، مذهبی و سکولار، اصلاح‌طلب و اصولگرا، هر کدام در مقاطعی قربانی و بازتولیدکننده همین خشونت بوده‌اند.

و شاید نگران‌کننده‌تر از همه این باشد که این خشونت دیگر در مرز سیاست متوقّف نمانده است.

اختلاف بر سر یک فرد، یک جناح یا یک گرایش سیاسی، نه تنها بین اندیشمندان ، بزرگان و نخبه گان عرصه اجتماعی ، استاد و شاگردها ، بلکه ، آرام‌آرام وارد خانه‌ها شده است. گاهی خواهر و برادر را از هم دور کرده، پدر و فرزند را مقابل یکدیگر قرار داده و دوستی‌های قدیمی و حتی عاطفی را به قهر و قطع رابطه کشانده است. در مواردی حتی اختلافات سیاسی به چنان شکاف عاطفی و خانوادگی‌ای انجامیده که زندگی مشترک را نیز تحت تأثیر قرار داده و به جدایی و طلاق رسیده است.

این دیگر فقط اختلاف بر سر سیاست نیست ، سیاست، وقتی با زبان نفرت وارد طیف سرآمدان و سپس ، خانواده می‌شود، بخشی از سرمایه عاطفی جامعه را می‌سوزاند.

چه تلخ است که دو انسان، سال‌ها کنار هم زندگی کرده‌اند، در شادی و غم یکدیگر شریک بوده‌اند، اما سرانجام بر سر این که به کدام سیاستمدار، جریان یا آینده سیاسی باور دارند، بجایی می‌رسند که دیگر نمی‌توانند با هم سخن بگویند.

از اینجا به بعد، مسئله فقط این نیست که چه کسی درست می‌گوید.

مسئله این است که چرا باید اختلاف سیاسی، نه تنها عدم رعایت حرمت بزرگان و رعایت آداب استاد و شاگردی بلکه ما را از انسان‌های زندگی‌مان جدا کند؟

فحاشی فقط یک کلمه زشت نیست. وقتی تحقیر عادی شود، حرمت انسان عادی نیست ، وقتی حرمت انسان از میان برود، گفتگو می‌میرد و وقتی گفتگو بمیرد، خشونت راه کوتاهتری برای حل اختلاف پیدا می‌کند.

ما امروز بیش از هر چیز به پیروزی یک گروه بر گروه دیگر نیاز نداریم ، به بازگشت اخلاق به عرصه عمومی و خصوصی نیاز داریم.

دموکراسی فقط این نیست که بتوانیم رأی بدهیم ، این هم هست که بتوانیم با کسی که رأی او را قبول نداریم، همچنان محترمانه زندگی کنیم.

آزادی بیان یعنی حق سخن گفتن، نه حق تحقیر انسان‌ها.

اعتراض یعنی مخالفت با یک رفتار یا سیاست، نه انکار کرامت انسان.

نقد یعنی حمله به یک اندیشه، نه نابود کردن شخصیت صاحب آن اندیشه.

سعدی قرن‌ها پیش چه دقیق گفته است:

«درشتی و نرمی به هم در، به است
چو رگ‌زن که جراح و مرهم‌نه است.»

جامعه‌ای که زبانش را از خشونت پاک نکند، حتی اگر ساختارهای سیاسی‌اش تغییر کند، ممکن است همان خشونت را با نام و پرچمی تازه بازتولید کند.

شاید اصلاح واقعی از همین‌جا آغاز شود، از اینکه قبل از پرسیدن اینکه «چه کسی حق دارد؟» از خود بپرسیم «آیا برای حفظ عقیده‌ام، باید حرمت عزیزترین آدم‌های زندگی‌ام را بشکنم؟»

هیچ عقیده سیاسی‌ای ارزش آنرا ندارد که به خاطرش یک خانواده از هم بپاشد یا دوستی چندین‌ساله به نفرت تبدیل شود.

ما می‌توانیم درباره آینده ایران اختلاف داشته باشیم، اما نباید آینده روابط انسانی خود را قربانی این اختلاف کنیم.

زیرا ایران فقط با تغییر حکومت‌ها، دولت‌ها و سیاست‌ها ساخته نمی‌شود، ایران زمانی دوباره ساخته می‌شود که انسان ایرانی بتواند با وجود همه اختلاف‌ها، انسان بودن دیگری را انکار نکند.

و شاید معنای واقعی همان سخن سعدی همین باشد:

«بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند»

اگر این را فراموش کنیم، پیش از آنکه دیگری را با کلمات زخمی کنیم، خودمان را زخمی کرده‌ایم.▪️

https://t.me/kherad_va_aghlaniyat