حدیث، ایدئولوژی، واقعیت اسلام
👌👌👌
☪ حدیث، ایدئولوژی، واقعیت اسلام
🖌__ در بررسی تطوُّر تاریخیِ ارزیابیِ اخبار و احادیث در مذاهب اسلامی، پیوندی ناگسستنی و در عین حال پرچالش میان مسئله «توثیق» و تعلقات ایدئولوژیک به چشم میخورد. فرآیند اعتبارسنجی راویان در دو مکتب عمده اسلامی، یعنی تشیّع و تسنّن، از همان ابتدا با پیشفرضهای کلامی گره خورد. در مکتب اهل سنّت، مفهوم «عدالت» به عنوان شرط پذیرش روایت، غالباً با همسویی با جریان عمومی خلافت و عدم طعن بر صحابه تعریف شد؛ در حالی که در علم رجال شیعه، شرط بنیادین وثاقت، «امامی بودن» راوی قلمداد گردید و در دورههای اولیه، خیل عظیمی از راویان به دلیل تفاوت در عقیده از دایره پذیرش خارج شدند.
با این حال، هنگامی که فقیهان و محدّثان اثنیعشریه دریافتند با طرد مطلق راویانِ فرقههای منحرف منشعب (نظیر واقفیه یا فطحیه و ...)، شاید بیش از 90 درصدِ میراث روایی و فقهی امامیه از بین برود، به یک مصلحتاندیشیِ روششناختی روی آوردند و قاعدهای وضع کردند که بر اساس آن، روایاتِ راویانِ غیرهمعقیده، تنها در صورتی که به نفعِ مذهبِ انحرافیِ خودشان نباشد، پذیرفته میشود. این چرخش تاریخی، به روشنی نشان میدهد که علت و چراییِ طرح ضوابط ایدئولوژیک در مواجهه با اخبار، نه لزوماً کشف واقعیتِ بیطرفانه، بلکه صیانت از مرزهای هویتی، محافظت از پایههای مذهب در برابر هجوم اخبار معارض مذهب، و تضمین بقای گفتمانِ مسلّطِ فرقه میباشد.
👈 در مواجهه با این رویکردِ تاریخمند، این پرسش بنیادین رخ مینماید که آیا راستی و درستی یک خبر، در واقعیتِ امر، ارتباطی با ایدئولوژیِ گوینده دارد؟
از منظر معرفتشناختی و روانشناختی، پاسخ به این پرسش منفی است. سازوکارهای «حافظه، دقت در ادراک حسّی، و التزام اخلاقی به صدق»، صفاتی انسانی هستند که در انحصار هیچ نظام باورِ خاصّی قرار ندارند. یک انسان میتواند در عقاید کلامیِ خود کاملاً با ما در تضاد باشد، اما رویدادی تاریخی را با نهایتِ امانتداری و دقت گزارش کند.
بنایراین، پیوند زدنِ «صحّتِ خبر» به «صحّتِ عقیده»، در حقیقت خلط میان دو ساحتِ کاملاً متمایز است. اگر جهانی فرضی و عاری از سایههای سنگینِ ایدئولوژی را متصوّر شویم، ضوابط پذیرشِ خبرِ مردمان تنها بر پایههای عینی و خردپذیر استوار میگردد؛ معیارهایی همچون «سلامت کامل روانی و شناختی، بلوغ عقلی و سن مناسب برای درک جزئیات، فقدان سابقه دروغگویی و جرایمِ مُخلِ اعتماد، انسجامِ درونیِ گفتار، فقدان تضادِّ منافع، و انطباق گزارش با قرائنِ مادی و تاریخی». در چنین ساختاری، اعتبارِ سخن بر اساسِ مختصّاتِ خودِ گزاره و شرایطِ طبیعیِ گوینده سنجیده میشود، نه بر مبنای برچسبهای فرقهایِ او.
⭕️ ما به عنوان پژوهشگران و قاضیانی که به طور تصادفی و جبری در خانهٔ یک مذهبِ خاص متولّد شدهایم، رسالتی سنگین بر دوش داریم. اگر غایتِ ما عبور از پوستههای فرقهای و «کشفِ واقعیتِ اسلام، تاریخِ صدر اسلام و احکامِ اصیلِ آن» است، ناگزیریم ضوابط پذیرش خبر را از قیدِ ایدئولوژی رها سازیم. تکیه بر ابزارهایی که خود توسط یک ایدئولوژی برای اثباتِ همان ایدئولوژی ساخته شدهاند، ما را در یک دورِ باطلِ معرفتی گرفتار میسازد و مانع از شنیدنِ صداهای حذفشدهٔ تاریخ میشود. بازخوانیِ انتقادیِ تاریخ ایجاب میکند که اسناد و روایات را با سنجههای فرامذهبی و انسانی محک بزنیم تا بتوانیم از پسِ غبارِ قرنها نزاعِ کلامی، به هستهٔ سختِ واقعیت نزدیک شویم.
👌 در پایانِ این تأملات، باید از خود بپرسیم: اگر روزی تمام فیلترهای ایدئولوژیک را از متون تاریخی و روایی حذف کنیم و تمام راویان از هر فرقهای را تنها با ترازوی دقّت، حافظه و صداقتِ انسانی بسنجیم، آیا تصویری که از «پیامبر (ص)، صحابه و شکلگیریِ اسلام» پدیدار میشود، همچنان با آنچه از کودکی به عنوان «مقدّساتِ خدشهناپذیر» آموختهایم تطابق خواهد داشت، یا با جهانی کاملاً متفاوت و انسانیتر روبهرو خواهیم شد، که بنیادِ تمامِ یقینهای پیشینِ ما را به لرزه درمیآورد؟
✍ استاد کاظم استادی
👌🤔🤔