معجره هزاره سوم: جنبش نسل زد ( z)
1.گفته اند و تا حدودی درست هم گفته اند که در «تاریخ معاصر»، بسیاری از تحولات ایرانی (مشروطه؛ نهضت نفت و حتی انقاب اسلامی 57)، بر خاورمیانه نیز موثر افتاد و ایران خاستگاه اصلاحات برای این منطقه بود؛
2.اما به نظرم داستان «اهل سنت ایران» با ادعای یاد شده سازگاری ندارد. یعنی در تاریخ معاصر اهل سنت ایرانی برای سایر سنیان منطقه نه تنها هیچ پیام مهمی نداشتند؛ بلکه در خاورمیانه در سالهای اخیر، هم تحرکاتی برای «اصلاح از پایین»، مثل «بهارعربی» اتفاق افتاد (جدای از میزان توفیق یا عدم توفیقش) و هم اقدامی برای «اصلاح از بالا»، مثل سیاست های «بن سلمان»، در عربستان؛ در حالی که اهل سنت ایران عمدتا همان روال و نگاه سنتی خویش را به ویژه متاثر از رهبران دینی داشت و ادامه داد. در بهترین حالت تلاش می کردند تا از ارکان و شخصیت های نظام حاکم و تغییر قوا، برای توسعه مناطق سنی نشین استمداد کنند؛ که این تلاششان نیز بی ثمر بود و برای همین عمده «کولبران» و «کپر نشینان» کشور همچنان از میان اهل سنت اند! (گرچه ساحل بی نظیر و مسحور کننده دریای عمان، در «چاه بهار» را داشته باشند!)
3.اما در پاییز سال 1401 با «خیزش و جنبش نسل زد» (z) در ایران، تحول تازه و شگرفی رخ داد که بررسی دستاوردهای این حرکت در ابعاد مختلف «مثنوی هفتاد من کاغذ شود». از جملات آثار مثبت و «معجزات» این حرکت آن بود که «اهل سنت ایران» را از خواب و خمودی بیدار کرد و به جدّ شجاعت بخشید، تا برای احقاق حقوق خویش ترس را کنار گذاشته و با فریاد بلند و حتی با دادن کشته های فراوان، در صحنه بیاید.
این که «مولوی عبدالحمید»، در نماز جمعه های «زاهدان»، صدای معترضان و مطالبات مردم شد و برخلاف نگاه سابقش (مثلا در حمایت از طالبان!)، از آزادی زنان؛ ایران برای همه ایرانیان؛ شنیدن صدای معترضان و ... می گوید، بسیار نکته قابل تاملی است و به نظرم در این مقطع «روحانیت اهل سنت»، از «روحانیت شیعه» (که قرن‌ها ادعای ظلم ستیزی و استقلال داشت که البته این مدعا هم جای اما و اگر زیاد دارد)، به وضوح پیشی گرفت و در کنار مردم قرار گرفت و مهم‌تر آن که از نگاه سنتی، به نوعی «نواندیشی دینی» رسید که ثمرات فراوانی در نگاه حوزویان اهل سنت ایران در آینده خواهد داشت.
4.. فراموش نکنیم که جرقه شعار «زن؛ زندگی؛ آزادی» با درگذشت مظلومانه دختری جوان از اهل سنت؛ «مهسا» زده شد. اتفاقی که با تدبیر درست، می توانست چنین نشود، که شد! اما نمی دانم چرا اصحاب قدرت فکر کنند که مالک ایرانند و مردم برده آنان، و تنها یک راه برای حل مشکلات می بینند: سرکوب و سرکوب بیشتر!! به امید آن روز که مقامات کشور، واقعا نماینده مردم باشند؛ خود را خدمتگذار و نوکر ملت بدانند؛ منافع ملی را سرلوحه خویش قراردهند؛ مناطق محروم‌تر کشور (مثل کردستان و بلوچستان) برای بهبود وضعیت در اولویت قرار داده و ایران در عمل، الگوی کشورهای همسایه در مردمسالاری، استقلال و آزادی شود.
17 دی ماه 1401
محمد منصورنژاد