دکتر سیّد جعفرِ شهیدی و اندیشهٔ مهاجرتِ دائِمی به امریکا
🔻
دکتر سیّد جعفرِ شهیدی و اندیشهٔ مهاجرتِ دائِمی به امریکا
شادرَوان استاد دکتر سَیِّد جعفرِ شهیدی، در اواخرِ سال ۱۳۴۶، نامهای نوشته است به استادِ انوشهیاد مُجَتبیٰ مینُوی که در آن ایّام در امریکا به سَر میبُرده است؛ و از جُمله در آنجا چُنین بر قلم رانده:
«... احساس میکنم خودم در این شهر و میان این مردم غریبم. نه آنها زبانی را که من فراگرفتهام میدانند، نه دیگر مقتضیات سنّی و تربیت خانوادگی به بنده مجال میدهد از حالا فکر یاد گرفتن زبان این خلق باشم. دیوانگی به سرم زده است که به حکم «انَّ ارضَ اللهِ واسِعَه» از رأی منیر شما استشاره کنم: آیا در گوشهای از دنیای به این بزرگی جایی پیدا میشود که برای همین مقدار زحمات بنده ارزشی را که واقعًا درخور است قائل شوند؟ در این شهر، بارهای سنگین به دوش بنده است، و امتیاز، از آن دیگران. فردا هم اگر قضای الٰهی نازل شود، نه کسی از من یادی خواهد کرد و نه از بازپسماندگان من. والله طمع مادّی و مالی ندارم. ریاست و شغلی مهم نمیخواهم. اما اقلّا بدانند چه میکنم و چهکارهام.
در سازمان علمی ما بنده و قنبر پیشخدمت چندان تفاوتی نداریم. اگر روزی بنده بیمار شوم او را به جای من میگمارند، چون مقصود این است که فقط آخوند سَرِ عمَّ جُزء مراقب باشد بچهها خرسكبازی نکنند. به جهنّم که فضیلتی نباشد یا باشد. من نمیدانم آنجاها چه خبر است. آیا مثل همین جاست و آنچه میشنویم آواز دهل است یا واقعًا حسابی در کار است؟ به هر حال، اگر مصلحت میدانید، ترک دیار کنم، نه به طور موقّت، زیرا مأموریّت را خوش ندارم، بلکه برای همیشه. ... .»
(مجلّهٔ فَردان، ش ۹ و ۱۰، ص ۱۵ و ۱۶ / از مقالهٔ «نامههایِ دکتر شهیدی به استاد مینُوی» به قلمِ آقای دکتر محمّدِ دِهقانی).
خواندَنِ این سطور، بهویژه برایِ کسانی که گمان میکنند مردِ بحقیقت متدیّنِ متعهّدی چون دکتر شهیدی در زندگی هیچ آرزویی نداشته است (و نباید میداشته است) جز مدفونشدن در قبرستانِ وادِیالسّلام!، شاید قَدری بیدارگر باشد.
#پند_پیران
#نکته
🌹🌹🌺🌺🪴🪴🌸🌸❤️❤️📚📚📚📚😔😔😔😔👌👌👌👌🌎🌎🌎🌎