*الاغ عباس قلیخان*
*الاغ عباس قلیخان*
*خر عباس قلیخان به جنگل رسید. پوست شیری پیدا کرد. آن را به تن کرده و هرکجا که ظاهر میشد همه فرار میکردند و او به راحتی هرکجا که میل داشت میچرید و خوش بود.*
*بعد از مدّتی زندگیِ خوش و بیدغدغه با خود گفت:
"برای این که مردم بیشتر حساب ببرند بهتر است عربدهای هم بکشم تا مردم بیشتر بترسند."*
*از این رو شروع به عربده کشیدن کرد ، که مردم فهمیدند خری است در لباس شیر!!!*
*لذا کتک مفصّلی به او زدند و وی را به کار حمّالی گماردند!*
*************
*علمای مذهبی هم سالها زندگی بیدغدغه و آرامی داشتند و مورد احترام و پناه مردم بودند.*
*کسی ایشان را مورد تمسخر قرار نمیداد و یا قصد جانشان را نمیکرد!*
*شاهان مملکت به دستبوسشان میرفتند و ثروتمندان دو زانو جلوشان مینشستند و خمس و زکات و سهم امام تقدیمشان میکردند.*
*حتی مظفّرالدّین شاه به دیدار آخوند ممقانی رفت . آخوند به زحمت جواب سلامش را داد و دعوت شاه را هم برای تشریفآوردن به کاخ شاهی نپذیرفت.*
*در عوض شاه از آب حوضی که ممقانی در آن وضو گرفته بود چندین دبّه برای تبرُّک با خود برد!*
*خلاصه علما در اوج بودند و کسی هم در مورد دروسی که در حوزهها تدریس میشد کنجکاوی نکرده بود و موقعی که از کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی صحبت میشد ، آن را با کتابخانۀ آبراهام لینکلن مقایسه میکردند و کسی تصوُّر نمیکرد که چندین قفسه از کُتب خطّی و نفیس این کتابخانه دربارۀ جن و پری است و یا در باب خون حیض ، غسل جنابت ، قلمان و تفخیذ (ارضای جنسی از نوزاد دختر) ، باد معده ، آداب رفتن به مستراح و….!!!*
*یا مردم باور داشتند که شیخ مفید دست خط مهر شدۀ امام زمان را دارد!!*
*علم غیب و ارتباط با عالم بالا آیتالله بهجت...*
*یعنی کسی هم به چنین توهُّماتی اصلاً شک نمیکرد و چون کتابهایشان با اسامی قلمبه و سلمبه عربی بود ، اکثراً فکر میکردند که این کتابها حتماً خیلی مهم هستند!!*
*خلاصه علما مریدانی داشتند کور و کر و لال!*
*همین چیزها سبب شده بود که علما که همیشه به فکر کسب قدرت بیشتر بودند ، به این فکر بیفتند که حکومت را به دست آورند!*
*البته باهوشترهایشان ، مثل «آخوند خراسانی»، «خویی»، حتّی «طالقانی» این را با ذکاوت دریافته بودند که آخوندجماعت مرد این کارها نیستند و در صورت به قدرترسیدن به کل این بنای پوشالی صدمه وارد میشود.*
*به همین خاطر «آخوند خراسانی» در جواب آخوندی که طرفدار حکومت فقیهان بود ، مینویسد:*
*"اگر ما در حکومت باشیم و حکومت به بنبست برسد این بدان معناست که اسلام به بنبست رسیده است..."*
*خلاصه علمای تشنۀ قدرت با این اشتباه محاسبه و بیعقلی نه تنها دودمان خویش را به باد دادند بلکه مردم را به چنان آگاهی رساندند که مجبورشان کردند از پوست شیر بیرون بیایند و همانی بشوند که بودند و به این ترتیب مردم هم فهمیدند که آخر و عاقبتشان را باید در جای دیگری جستجو نمایند.*
*حالا بعد از این که پوست شیر از تن خر به درآمد چه بلایی به سرش خواهد آمد ، باید نشست و منتظر آیندهای ماند که به نظر چندان دور نیست...*!!!