کتاب 'نقد و تحلیل جبّاریت' (دیکتاتوری)
کتاب 'نقد و تحلیل جبّاریت' (دیکتاتوری)
👤 مانس اشپربر (روانشناس آلمانی) کتاب 'نقد و تحلیل جبّاریت' (دیکتاتوری) را در سنِّ 32 سالگی و در دههی 30 میلادی یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است.
👌 او در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها (جبّاران) پیشبینی کرده است که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد.
وقتی این کتاب منتشر شد نویسندهاش نه تنها مجبور شد برای مصونماندن از خشم نازیها، به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروانشان حتّی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز میکردند.
این کتاب توسط 'کریم قصیم' به زبان فارسی ترجمه و در سال 1363 توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است. به علت استقبال از کتاب، ظرف یک سال به چاپ سوم رسید و پس از چاپ سوم همین کتاب در سال 1364 بود که پس از سه سال فعّالیّت، انتشارات دماوند تعطیل شد.
👤 اشپربر در این کتاب، که متنی بسیار روان و جذاب دارد، با تحلیل روانشناختی شخصیت و رفتار جباران، نشان میدهد که جباران به خودی خود جبار نمیشوند بلکه آنها محصول رفتار تودههایی هستند که خلق و خوی جباریت بخشی از وجود آنهاست. برای آن که دیکتاتوری برای همیشه از جامعهای رخت بربندد باید روحیهی جباریت تودهها نیز از بین برود.
🔰 چنان که شاهد هستیم ، غالب ما رابطهی خوبی با موجودات ضعیفتر از خودمان نداریم؛
بچههایمان خیلی راحت به سوی گربهها و سگها سنگ میاندازند،
سوارهها به پیادهها رحم نمیکنند،
اکثر قریب به اتفاق در موضع شغلی خودمان «حکومت» میکنیم؛
بقال حاکم است،
نانوا حاکم است،
رانندهی تاکسی حاکم است.
مامور پلیس و قاضی و همه و همه در موضع شغلی خود میخواهند حکومت کنند.
وقتی در خیابان دزد را میگیریم به جای آن که تحویل پلیساش بدهیم اول به او کتک مفصلی میزنیم،
پلیسمان وقتی خطاکاری را دستگیر میکند اول او را میزند و از این مثالها الی ما شاء الله وجود دارد.
اینها همه نشانههای 'جباریت نهفتهای' است که در غالب ما وجود دارد.
👤 اشپربر نشان میدهد که چگونه شخصیت روانی یک دیکتاتور به تدریج و در طول زمان تحول مییابد و او را از یک زندگی معمولی محروم میکند، به گونهای که او به تدریج دچار سادیسم (دیگر آزاری) و در مراحل بعدی دچار مازوخیسم (خود آزاری) میشود.
در واقع از نظر اشپربر، جباران بیمارانی هستند که بیماریشان در هیاهوی تودهها، برای خودشان و برای دیگران مخفی میماند و به همین علت فرصت درمان نیز از آنها ستانده میشود.
👤 اشپربر با دستهبندی انواع ترس نشان میدهد که جباران دچار «ترس تهاجمی» هستند و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است.
👤 اشپربر معتقد است اعتیاد به دشمنتراشی و ایدهی دشمنانگاری هر کس که با ما نیست، از سوی جباران محصول ترس عمیقی است که در وجود آنها نهفته است.
او از قول افلاطون می،نویسد هر کس میتواند شایستهی صفت شجاع باشد الا فرد جبار.
بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان میدهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان میدهد که جباریت ویژگیای است که جایگزین فقدان شجاعت میشود و این رفتار در همهی سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ….) نمود دارد. اما وقتی آحاد تودههای شخصیتاً جبار، در عالم واقع با یکی از جباران همراهی میکنند و او را حمایت میکنند، از او یک حاکم به تمام معنی دیکتاتور میسازند.
👤 اشپربر نشان میدهد که چگونه ترس در طول زمان به نفرت تبدیل میشود و آنگاه تودهها برای ارضای حس نفرتشان از عدهای، جباری را یاری میکنند تا آنان را نابود کنند و بعد دوباره زمانی میرسد که تودهها به علت نفرت از همین جبار، او را به کمک جبار دیگری به چوبهی دار میسپارند.
او به زیبایی نشان میدهد که چگونه جباران با ساده کردن مسائل پیچیدهی زندگی، راه حلهای عامه پسند ـاما غیر قابل اجرا- میدهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایدههای خود نیستند چرا که آموختهاند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید به راحتی میتوانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمنداند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند.
👤 اشپربر البته تحلیلش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمیکند اما برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانهاش (استالین و هیتلر) میآورد.
با این حال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر و استالین را حذف میکنیم و نام هر دیکتاتور دیگری را میگذاریم میبینیم چقدر تحلیل تازه است.
👌 گویا اشپربر همین دیروز این کتاب را برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای امروز دنیا نوشته است که البته کم هم نیستند و میتواند برای خود ما هم باشد اگر جزو دیکتاتورها باشیم.
✍️ ع. خدابنده