بزرگ‌ترین اشتباه محمدرضا شاه...

یادداشتی از مجتبی لشکربلوکی

تظاهرات دانشجویی رخ داده بود و دانشجویی کشته و دانشجویانی دستگیر شده بودند.
شاه ریاست جلسه‌ای را به عهده داشت که قبل از آغاز جلسه، دستانش را در پشتش گره کرده بود و در اتاق راه می رفت.
هر وقت عصبانی می‌شد چنین می‌کرد.
می‌گفت:
«نمی‌دانیم این دانشجویان چه می‌خواهند؟ ما که همه چیز به آن‌ها داده‌ایم دیگر چه می‌خواهند؟»

بزرگ‌ترین اشتباه او این بود که در همه زمینه‌ها می‌خواست نوسازی صورت بگیرد؛
اما در حوزۀ سیاسی-نظامی همچنان به شیوۀ دوران صفوی حکومت کند!

او دست به اصلاحات ارضی زد.
طرفدار حضور زنان در اجتماع بود.
سازمان گسترش و نوسازی صنایع را شخصاً پیگیری می‌کرد.
طالب نوسازی اقتصادی و رواج نظام آموزشی نوین و توسعه دانشگاه بود؛
اما می‌خواست مردم همچنان به صورت رعیت باقی بمانند!
در حالی که وقتی ساختمان‌ها و شیوه زندگی تغییر می‌کنند می‌توان انتظار داشت که انسان ها تغییر نکنند؟

وقتی جامعه در حوزه های مختلف بسوی تجدد حرکت می کند خواه ناخواه رعیت های کلاه نمدی نیز پوست می اندازند و متجدّد می شوند.

هنگامی که ناصرالدین شاه دستور کشیدن اولين خط تلگراف‏ بين قصر سلطنتى شاه و باغ لاله‏ زار را صادر کرد در واقع داشت هیزم انقلاب مشروطیت را جمع می کرد.

بی خود نبود که آن انقلاب را «انقلاب تلغراف» نیز نامیده اند!

یا وقتی رضاشاه با لباس‌ نظامی‌ براي‌ افتتاح‌ دانشگاه‌ تهران‌ رفت..
دعا كرد كه‌ دانشگاه‌ سعادت‌ و پايداری‌ را برای ‌نظام‌ شاهنشاهی ایران به‌ ارمغان‌ آورد،

هرگز تصور نمي كرد كه‌ آنجا مركزی شود برای آشفته کردن آرامش‌ حکومت مشروطه سلطنتی...‌
چرا که «پرسشگری‌» همواره‌ نتیجه «آگاهی» است‌.

محمدرضاشاه می خواست جامعه ایران مدرن شود.
اما حوزه سیاست بر سیاق همان رابطه رعیتی و قبله عالمی بماند
او با برنامه های نوسازی اقتصادی در پی گذار ایران از سنت به مدرنیته بود
اما می خواست این تغییر دامن او را نگیرد و او همچنان در آن بالا ظل الله (=سایه خدا) باقی بماند.
او بساط فئودالیسم و نظام ارباب و رعیتی را با اصلاحات ارضی برچید و میلیون‌ها رعیت و صمدآقا راهی شهرها شدند.

قیمت نفت بالا می رفت، جامعه ایران رشد اقتصادی بیست درصدی را تجربه می کرد
اما در کنار تمامی این تغییرات زیر و رو کننده، او کوچک‌ترین اصلاحات را در حوزه سیاست برنمی تافت..
حتی در اواخر سلطنتش با دموکراسی دشمنی بیشتری نشان می داد.
حتی دو حزب خود را نیز نپسندید و آن‌ها را یکی می کرد و همگان را دستور داد که یا عضو آن گردند یا پاسپورت شان را گرفته از کشور بروند!

کوچک‌ترین نظری هرچند ملایم را که مخالف نظرش بود برنمی تافت و در نتیجه مانند تمامی دیکتاتورهای تاریخ، انسان‌های استخواندار و مستقل از اطرافش پراکنده شدند (رفرنس: تاریخ تحلیلی ایران)

تجویز راهبردی:
مهم ترین اختراع بشر، نه دوچرخه است، نه فضاپیما، نه اقیانوس‌پیما و نه دیوار چین و نه موبایل (سیستم های الکتریکی-مکانیکی).

مهم‌ترین اختراع بشر، سیستم‌های اقتصادی-اجتماعی (دولتها، سازمانها، مدارس، کارخانه ها،) هستند که با تنظیم مجموعه ای از قواعد رسمی و غیررسمی باعث می شوند آدم ها با هم کار و زندگی کنند و با هم رشد کنند (تعامل + تکامل).

اصلا توسعه سیستم های الکتریکی-مکانیکی و کلا رشد اقتصادی، برابری و امنیت و ... مدیون سیستم های اقتصادی-اجتماعی هستند.
اگر این سیستم ها نبودند حتی یک آجر هم ساخته یا فروخته نمی شد چه برسد به چرخیدن چرخ اقتصاد و معیشت.

بین سیستم های اقتصادی-اجتماعی، مهم ترین سیستم، نظام کشورداری باشد.

برخی زیربخش‌هایِ نظام کشورداری را با هم مرور کنیم:

نظام پارلمانی، نظام ثبت احوال، نظام ثبت شرکت‌ها، نظام ثبت اسناد و املاک، نظام دادخواهی و دادرسی، نظام بودجه‌ریزی، نظام اداری، نظام خزانه‌داری، نظام انتخابات، نظام تدبیر و ...

یک نظام کشورداری ممکن است منجر به توسعه افراد شود.
ولی اگر به اندازه افرادش، خودش توسعه پیدا نکند، می شود سقف رشد و مانع توسعه.
یعنی همان نظامی که منجر به رشد افراد شده است اکنون تبدیل می شود به مانع رشد.
نظام کشورداری باید در درون خود سازوکار بازسازی و روزآمدسازی داشته باشد.
به عنوان مثال متن قانون اساسی فرانسه از ۶۰ سال پیش تا کنون ۱۸ بار بازنگری شده.

بحران نظام بانکی، بحران نظام تامین آتیه (صندوقهای بازنشستگی)، بحران آب و بحران اشتغال کافی است برای آن که دریابیم ایراد از بانک، صندوق های بازنشستگی و خشک شدن آسمان و رکود اقتصاد نیست؛

بلکه باید نظام کشورداری ما روزآمد شود.
این وظیفه فرد خاصی نیست.
همه ما می توانیم و باید مشارکت کنیم:
یکی با نقد وضعیت موجود، یکی با طرح وضعیت مطلوب و دیگری با مطالبه گری و پرسش گری.

#تاریخ_معاصرایران 👇👇👇
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg