🟫روانشناسی قدرت!

(( چرا صندلی ریاست برخی افراد را تغییر می دهد ؟ ))

✍️ گروه علمی اقتدار

🟪برداشت عمومی در ارتباط با علت رفتار غالبا مستبّدانه یک صاحب قدرت، این است که فرد مزبور انسانی است که ذاتاً از طبیعتی مالامال از خصلت‌های منفی، از قبیل خودبزرگ‌بینی، کیش شخصیت و نگاه از موضع بالا در رابطه خود با انسان‌های دیگر است.

✅اما مطالعاتی که در زمینه‌های مشترک روانشناسی و علوم سیاسی بعمل آمده، نشان می‌دهند که چرا افراد قدرتمند در اکثر مواقع و در طول تاریخ به نحوی شگفت‌انگیز از خود، رفتاری به کلی متفاوت، پیش و پس از به قدرت‌رسیدن نشان می‌دهند و رفتار و کردار و حتّی نحوۀ سخن‌گفتن فرد به طور بارزی پس از رسیدن به قدرت دست‌خوش تغییر می‌گردد.

🟦 ادم گالینسکی، روانشناس اجتماعی در دانشگاه Northwestern University-Kellogg School of Management سال‌ها پیش دست به آزمایشی بدیع زد. او دو گروه از دانشجویان را برگزید و با هر گروه به این ترتیب عمل کرد: با گروه A به بحث و تبادل نظر نشست و از انواع وسائل استفاده نمود تا نقاط قوّت روحی آنان را استخراج و برای آنان برجسته نماید. او با تأکید بر قدرتمند بودن این گروه آنان را برای ورود به آزمایش آماده نمود. رفتار گالینسکی با گروه B درست از نقطه عکس آغاز شد و آنان را به لحاظ روانی در شرایطی قرار داد که احساس ضعف و زبونی بر آنان غالب گردد و پس از آن هر دو گروه را راهی آزمایش نمود.

🟨گالینسکی و دستیارانش از داوطلبان خواستند که در یک محل گردهم‌آیند و سپس به آنان گفتند که حرف E را با یک ماژیک بر روی پیشانی خود بنویسند. تعداد کسانی که در گروه B حرف E را وارونه نوشتند (آن چنان که این حرف در آینه ظاهر می‌شود) به نحوی که برای نفراتی که از روبرو به پیشانی آنان نگاه کنند، قابل خواندن باشد سه برابر گروه A بود که اکثریت قریب به اتّفاق افراد آن حرف E را از دید و منظر خود نوشتند؛ یعنی برای کسانی که از روبرو آنان را می‌دیدند وارونه به نظر می‌آمد و قابل خواندن نبود.

📗 نتیجه‌ای که دیچر کلتنر، روانشناس اجتماعی از دانشگاه برکلی از آزمایش گالینسکی گرفت این بود که قدرت باعث می‌گردد که به نحوی اعجاب‌آور، فرد تازه به قدرت رسیده، از لحظه تکیه‌زدن به جایگاه قدرت رفته‌رفته جهان پیرامون خود را تنها از منظر خود می‌بیند و به طور اسرار‌آمیزی تجزیه و تحلیل‌ها و تصمیماتش در جهت حفظ و بقاء قدرت خویش است.

🟩دستیابی به قدرت باعث می‌گردد که فرد به سرعت تمامی مهارت‌های خود را در ایجاد رابطه عاطفی با پیروان خود به فراموشی سپرده و دیگر دیدگاه‌های آنان را نبیند و صدای آنان را نشنود. او تنها چیزهایی را می‌بیند که دوست دارد ببیند و صداهایی را می‌شنود که دوست دارد بشنود.

🔲در حقیقت، فرد قدرتمند با دستیابی به قدرت به این نتیجه می‌رسد که لابد توانایی‌های فردی و مهارت‌های تخصُّصی و یا قدرت مدیریت او از دیگران یک سر و گردن بالاتر بوده که توانسته گوی سبقت را از دیگران برباید. او با خود می‌اندیشد: اگر من برتر از همه نبودم چه دلیلی داشت که به این موفّقیّت و مقام برسم؟ از این لحظه به بعد او خود را به طور بی‌وقفه مُحق می‌داند که وزن به مراتب بیشتری به نظریات خود بدهد و انتخاب مردم را این گونه تفسیر کند که چون نمی‌توانسته‌اند و یا نمی‌دانسته‌اند که چگونه کار‌ها باید سامان داده شود به من روی آورده‌اند.

📗 اما اشکال بزرگ‌تر در اینجاست که وقتی از نظریات مردم سخن به میان می‌آید خواست‌های آنان نیز با نظریاتشان درهم می‌آمیزد. وی هرگز توجّه نمی‌کند که هر چند ممکن است در باب اداره و مدیریت و یافتن راه حل، نظر مردم صائب نباشد (که در آن هم بحث است) اما قرار نیست “خواسته‌هایشان” نیز هم‌پای “نقطه نظریات غیرتخصُّصی‌شان” در هم آمیخته و فاقد ارزش و اعتبار گردد.

🔲 در نهایت، الزاماً این خصائل فردی که در مسند قدرت نشسته نیست که رفتار او را رقم می‌زند، بلکه در اکثر موارد این پروسه رسیدن به قدرت است که از فرد شخصیت جدیدی می‌سازد. این فرآیند می‌تواند کاراکتری افتاده و درویش مسلک و همراه مردم را به مستبّدی سرسخت و نفوذناپذیرو بی‌توجّه به خواست مردم مبدّل کند. تغییر و تحوُّل یاد شده بخصوص برای آنان که خود را خادمان خداوند و یا مردم می‌دانند سخت هشدار‌دهنده است.

📚 در گروه علمی اقتدار جمع کثیری از برجسته‌ترین اساتید دانشگاه های کشور حضور دارند..