«ماسک اکسیژن» برای اقتصاد مُرده
«ماسک اکسیژن» برای اقتصاد مُرده
پایانِ بازی: وقتی تغییر وزیر، «ماسک اکسیژن» برای اقتصاد مُرده است!
نویسنده: حمید آصفی و همکاران
تصوُّر کنید بیمارِ بستری در ICU را با نوار قلبِ صاف، به جای شوک الکتریکی، با عوض کردن پرستاران زنده نگه میدارند! این تصویرِ امروز اقتصاد ایران است: قیمت دلار از مرز ۹۰ هزار تومان عبور کرده و به سمت ۱۰۰ هزار تومان میتازد، اما گفتمان سیاسی همچنان بر «تغییر وزیر اقتصاد» متمرکز است. گویی فراموش کردهایم اقتصاد مدتهاست نفسهای آخرش را میکشد، و این بازیِ سیاسی، تنها ماسک اکسیژنی بر صورت جسدی بیجان است!
تحلیل بنیادی: ریشههای سوخته در آتشِ خودساخته
اقتصاد ایران درختِ کهنی است که ریشههایش سه آتش زیر را میسوزاند:
۱. تحریمها: نفت در چاهها میگندد، دارو به جای بیمارستانها در انبارها خاک میخورد.
۲. فساد سیستماتیک: مثل موریانههایی که از داخل، تنهٔ درخت را پوک میکنند.
۳. مدیریتِ توهمزده: دولتی که با چاپ پول، آتش تورم را به جان مردم میاندازد.
از سال ۹۷ تا امروز، با ۵ وزیر اقتصاد مختلف، قیمت دلار از ۴ هزار به ۹۰ هزار تومان رسیده است. آیا واقعاً این افزایش ۲۲۰۰ درصدی، تقصیر «اشتباهات فردی» است؟ یا نشانهای از ساختاری که هر وزیری را در خود میبلعد و به مهرهای بیاختیار تبدیل میکند؟ حتی اگر «جان مینارد کینز» هم وزیر شود، تا بانک مرکزی مجبور به چاپ پول برای پرکردن کسری بودجه است، تورم افسارگسیخته ادامه خواهد یافت. این یک معادلهٔ ساده است: تحریم = کاهش درآمد = چاپ پول = سقوط ارزش پول ملی.
نمودارهایی که فریاد میزنند «بمیرید یا فرار کنید!»
- قیمت دلار: خطی که از ۴ هزار تومان در سال ۹۷، با شیبی تقریباً ثابت، امروز به ۹۰ هزار رسیده. این نمودار نه یک رشد، که سقوط آزادِ اعتماد عمومی است.
- تورم: عدد ۴۰ درصدیِ رسمی، در واقعیت به ۱۰۰ درصد نزدیک میشود. هر خانوادهای میداند که قدرت خریدش در دو سال نصف شده.
- شاخص بورس: از اوج ۲ میلیون واحدی در سال ۹۹، به زیر ۵۰۰ هزار واحد سقوط کرده؛ گویا سرمایهگذاران داخلی هم دیگر به آیندهٔ این اقتصاد باور ندارند.
این نمودارها یک پیام واضح دارند: اقتصاد ایران نه بیمار، که در حالت مرگ مغزی است، و تغییر وزیر، تنها جابجاییِ دستگاههای نمایشگر در اتاق ICU است!
مثال ملموس: دو برادر، یک سرنوشت!
- محمد، کارگر ساختمانی، در سال ۹۷ حقوقش ۳ میلیون تومان بود. امروز با ۸ میلیون تومان، حتی اجارهٔ خانهاش را نمیپردازد.
- حمید، همان زمان مغازهدار، تمام پساندازش را به دلار تبدیل کرد. امروز سرمایهاش ۲۰ برابر شده، اما طعمهٔ تورم کالاهاست.
تفاوت محمد و حمید در ثروت نیست؛ در نابودیِ سیستماتیکِ طبقهٔ متوسط است. دولتی که به جای مهار تورم، مردم را به دلالی در بازار دلار سوق میدهد.
راه حلِ ناگفته: جرأتِ بیرون آمدن از تابوت!
تاریخ اقتصادی جهان دو راه پیش پای ما گذاشته:
۱. ونزوئلا: مقاومتِ کورکورانه در برابر جهان، چاپ پول بیپشتوانه، و فروپاشی کامل.
۲. ویتنام: پایان دادن به خصومتها، جذب سرمایهٔ خارجی، و تبدیل شدن به یکی از سریعترین اقتصادهای در حال رشد.
راه نجات ایران نه در تغییر وزیر، که در شکستن زنجیرهای تحریم، مبارزهٔ واقعی با فساد، و بازسازی اعتماد با شفافیت است. اما این جرأت نیازمند کنار گذاشتن توهمِ «دشمنی با جهان» است؛ توهمی که تا امروز، میلیونها محمد و حمید را قربانی کرده.
پایانِ تلخ اما واقعی: سقوط به پرتگاه یا پرواز به سوی نور؟
رقم ۱۰۰ هزار تومان تنها یک عدد نیست؛ پرتگاهی است که سقوط از آن، بازگشت ناپذیر خواهد بود. اگر امروز دلار ۹۰ هزار تومان است، فردا ۱۵۰ هزار تومان میشود، مگر آنکه:
- تحریمها با دیپلماسی هوشمندانه برداشته شود.
- پول نفت به جای پرکردن جیبهای فاسد، صرف زیرساختها گردد.
- مردم به جای دلار، به «آینده» اعتماد کنند.
اما سوال اینجاست: آیا کسی هست که به جای بازی با ماسک اکسیژن، به فکر احیای قلبِ از کارافتادهٔ اقتصاد باشد؟ یا همه ترجیح میدهند در مراسم تشییع جنازهای خاموش، نقش عزاگیران را بازی کنند؟
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo