اندر قتل هولناک معلم تاریخ و نماد آزادی بیان در فرانسه
اندر قتل هولناک معلم تاریخ و نماد آزادی بیان در فرانسه
🔹یک جوان چچن اسلامگرا که به تازگی از فرانسه پناهندگی و اجازه اقامت گرفته بود، یک معلم تاریخ و جغرافیا را که در باره آزادی بیان با دانش آموزان سخن گفته بوده است، به تحریک یا تشویق برخی اسلامگراهای این کشور سر بریده است.
چنین جنایت فجیعی را اسلامگرایان جاهل و ناجوانمرد درکشور ولتر و هوگو مرتکب شده اند، یعنی درکشوری که به آنان پناه داده و آنان را از حقوق انسانی برخوردار کرده است، که همواره در جامعه واپسمانده و جهلزده خودشان از آن ها دریغ شده و دریغ می شود. اسلام خشن، نه تنها هرگز با آزادی و دموکراسی سر آشتی ندارد، بلکه با انسانیت و اخلاق و جوانمردی نیز _ که کمابیش در اغلب فرهنگ ها میتوان یافت _ سنخیتی ندارد و نمیتواند خود را با حد اقل معیارهای انسانی و اخلاقی جامعه مدرن هماهنگ کند.
ما ایرانیان در طول تاریخ دردآلود خود، همواره شاهد این گونه جهالتها و تعصُّبهای اسلامگرایی بودهایم.... هنوز مظلومیت بزرگانی چون سهروردی و حلاج و عینالقضات و بسیاران دیگر که در جوانی به تحریک ملایان به قتل رسیدند، در یادها مانده است. فتوای قتل کسانی همچون این سینا و رازی صادر شد و بزرگان درجه اول فرهنگ و ادب و اندیشه چون فردوسی و خیام آزارها دیدند، تا آنجا که اجازه دفن پیکر آنان در مزار شهر از سوی مفتیان و فقیهان داده نشد. نیز در به دری و تبعید بزرگانی چون ناصرخسرو (آواره یمگان) که تروریسم فقیهان جنایتکار همچون سایهای او را در قلمرو ایران بزرگ و خراسان تعقیب میکرد، در تاریخ ایران به نماد برجستهای از آوارگی و بیخانمانی اهل فرهنگ بدل شده است!
او خود، نقل کرده است که:
"" روزی هنگام گریز از این وادی به آن وادی، به شهری وارد شد و برای تعمیر پایافزار از همگسیختۀ خود، به دکان پینهدوزی وارد شد. در همین حال، ناگهان بیرون از دکان پینهدوز، سر و صدای بگیر و بکش برخاست و پینهدوز به سرعت درفش خود را برداشت و از دکه بیرون جست و پس از گذشت زمانی کوتاه، هیجانزده و خندان باز آمد در حالی که تکّهای گوشت آدمیزاد بر درفش خونآلودش آویخته بود.
ناصرخسرو از پینهدوز پرسید: "این چیست؟ و کجا رفته بودی؟ "
- پینهدوز گفت: " مومنان شهر، یکی از شاگردان ناصرخسرو را که به الحاد متِّهم شده بود، میکشتند. من هم رفتم تا در این امر خیر و در این جهاد، شرکت کنم و اکنون تکّهای از گوشت او را جهت ثواب اخروی بر سر درفشم با خود آوردم "!!
- ناصرخسرو کفش گسیخته و تعمیرنشدهاش را برداشت و با خود گفت:
در شهری که شاگرد ناصرخسرو این گونه تکّهپاره شود، وای به حال خود ناصرخسرو!
و از دکّۀ پینهدوز مومن متعصّب بیرون زد، تا باقی عمرش را به گریز از چنگ مدّعیان دین و صاحبان فتوا و فقها ادامه دهد و آوارگی خود را در درّههای خراسان تداوم بخشد.
جایی گفته بود: " ابلیس فقیه است اگر اینان فقهایند! "
- و این سخن او نیز مشهورست که گفت:
از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم
کز بیم مور در دهن اژدها شدم
🔹تاریخ جنون و جنایت مدعیان اسلام و فقها و مفتیان در کشور ما بسیار دور و دراز است و بسیارانی از جانهای شیفته و بزرگان علم و دانش و هنر و اندیشه از آنان رنجها بردهاند، شکنجهها دیدهاند و به قتل رسیدهاند یا به غم غربت و رنج تبعید و دوری از یار و دیار مبتلا بودهاند.
دهخدا دربارۀ سبعیت و بیرحمی ملّایان و مفتیان متعصّبی که دین را دکان خصوصی خود دانسته و شغلشان همواره تزریق سموم تعصب در وجدان آدمیان و تبحّرشان در محو انسانیت از وجود انسانها بوده تا مردم را به مقام رمگی فروکاهند و سروری خود بر آنان را تداوم بخشند، میگوید:
کف چو از خون بیگنه شویند
سپس این سگ چه کرده بد گویند
🔹به هر حال قتل این معلم تاریخ در فرانسه، از جنس همان قتلهایی است که ما ایرانیان، قرن ها در کشور خود به شیوه رنجباری شاهدان آنها بودهایم و همچون بلیّهای که از آغاز تسلط اعراب بر ایران در کشور ما پدیدار شده. علت عمده آنست که "جهل و تعصب" مثل مور و ملخ خود را باز تولید می کنند، اما "دانش و فرهنگ" _ به ویژه در جوامعی که نیروی جهالت و واپسگرایی قوی و سیل آساست _ رشدی آرام دارند......
✒م.سحر، از خبرنامه اینترنتی گویا
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee
🎥 پیکر ساموئل پتی، معلم فرانسوی که سر بریده شد با پخش ترانه وارد محوطه دانشگاه سوربن شد.
"زندگی فقط یک بار است.
بیاید یکدیکر را تحمل کنیم."