بهترین راهکار درمان چالشهای اجتماعی
بهترین راهکار درمان چالشهای اجتماعی
سفری داشتم به سلطاننشین عمّان و با عبدالعزیز الرواس که وزیر اعلام عمّان بود، ملاقاتی رسمی داشتم. وی پس از این ملاقات مرا به خانهاش دعوت کرد. سخن از گذشتهاش به پیش کشید و گفت:
در دوران دانشجویی با تعدادی از دانشجویان از مخالفان سرسخت سلطانبنقابوس بودیم. گرایشهای چپ داشتیم و گاه در کشورهای دیگر به سفارت عمّان حمله میکردیم. مدّتی بعد در داخل به مواضع دولت حمله مسلّحانه کردیم و دستگیر شدیم. ما را به زندان بردند. زمانی نگذشته بود که من وهمراهانم را از زندان بیرون آورده، سر و صورت اصلاح کرده، لباس رسمی پوشیدیم. گفتتند سلطان بن قابوس شما احضار کرده است. پیش خود گفتیم اعداممان حتمی است! ما را نزد وی بردند. سلطان ما را احترام کرد و نزد خود نشاند. تعجّبمان بیشتر شد. سر سخن باز کرد. از گذشته تا حال گفت، از وضعیت کشور و این که با تفکّرات چپ کشور به سرانجام نمیرسد. با دلیل و آمار و منطق مجابمان کرد و “گفت:
ما راهی را برای پیمودن آغاز کردیم. شما درس خواندههای کشورید. حیف از شماست که در زندان باشید. گذشتهها گذشت. من چند پیشنهاد برای شما دارم.
اول این که: سرمایهای در اختیارتان میگذارم، با خانواده به هر کشور خارجی مایلید مهاجرت کنید و تا آخر عمر با عزت زندگی کنید.
یا این که: به شما سرمایه و امکانات میدهم تا به کار کشاورزی و تولید بپردازید.
و یا این که به من برای مدیریت و توسعه کشورمان کمک کنید، من مدیرانی متخصّص میخواهم و اگر مایل هستید همراهم باشید.”
در بهت به سر بردیم. در پوست خود نمیگنجیدیم و با آغوش باز راه سوم را انتخاب کردیم و سلطانبن قابوس هر یک را به مقام وزارت، و مشاوره منصوب کرد و من وزیر امور خارجه شدم.»
(مجتبی لطفی)