حکومت --تصمیم

این سیاست صبر و انتظاری که آقایان در پیش گرفته‌اند حکایت همان آدمی‌ست که در جریان یک زلزله ده ریشتری سعی دارد یک تابلوی نقاشی را خیلی دقیق روی دیوار خانه‌اش نصب کند ، حاکمیت عملا قادر به هیچ ابتکار عملی برای برون رفت از بحران فعلی نیست و این بحران به غایت جدی‌ست چرا که از بحران‌های مرگ و زندگی است.

حکومت به نظرم مبتلا به عارضه خاصی‌ست که عملا زمین‌گیرش کرده و اسم این عارضه ( نگرانی از ضعیف به نظر رسیدن) است ، تصور حاکمیت ایران در شرایط فعلی این است هر تصمیم اصلاحی که بگیرد مخالفانش آن را حمل بر ضعف نظام خواهند کرد . لذا ترجیح داده که همان راه سابق را به رغم نادرست بودنش ادامه دهد. چون هیچ راه دیگری برای حکومت کردن بلد نیست.

از طرفی سران سه قوه ، وزرا ، مراجع دینی و فکری هم عملا هیچ پیشنهاد یا راهکاری برای برون رفت از این شرایط ندارند. چون سال‌ها و دهه‌هاست آن چنان به ذوب شدگی عادت کرده‌اند که عملا استقلال شخصیتی خود را از دست دادند ، مغزهای ذوب‌شدگان قادر به تولید فکر نیست و از ذوب شده چیزی جز اطاعت محض توقع نمی رود ، هر رییس کشوری نیاز به مشاورانی آگاه و هوشمند دارد که بتوانند در مواقع بحرانی راهکارهایشان را به او ارائه دهند که چنین مشاورانی را سراغ نداریم ، خلاصه این که کشور در حال حاضر علاوه بر بحران‌های سیاسی و اقتصاد با بحران کمبود ایده‌های راهگشا نیز روبروست .

حکومت برای دهه‌ها از اندیشمندان کشور خواسته است که فقط دنباله‌رو و ذوب‌شده در ولایت باشند و همین رویکرد که به تنبلی فکر و تعطیلی تعقل می‌انجامد عملا باعث شده : هیچ متفکری در سطوح بالای حکومت وجود نداشته باشد و اگر هم معدود متفکرانی در خارج از این دایره باشند عملا جرات بیان نظریاتشان را ندارند و ترجیح می دهند برای خودشان دردسر درست نکنند ، نگاه کنید به این سکوت مرگبار روشنفکران ایرانی در این روزهایی که قحطی اندیشه بیداد می کند !!