پایانخواهان!
پایانخواهان!
یکی از فعالان سیاسی طی پیامی توییتری گویا خطاب به سران تازه کشور نوشته است:
"اگر دنبال وحدت ملی هستید
۱ -رفعحصر
۲-رفع محدودیتها
۳- دلجویی بابت ۱۲ سال ظلم" با عکس آقای میرحسینموسوی که همراه متن است روشن میکند منظور او رفع حصر موسوی، رهنورد،و لابد آقای کروبی است.
حقانیتی که در این نوع تقاضاها هست و تکرار آنها در رسانه ها از زبان فعالان سیاسی مخالف روشهای حکومت، معمولا ما را از اندیشه در باره درستی این احکام باز میدارد.
از خود نمیپرسیم آیا این حکم منطقی هست؟ آیا نتیجه مترتب برآن با وضعیت جامعه همخوان است؟....
ولی وقتی میپرسیم، متاسفانه پاسخ این نوع پرسشها را منفی مییابیم.
دلایلی بر این بدبینی داریم.
🔻اول اینکه در این نوع پیامها تصور از وحدت ملی مخدوش و نشانه تنگی افق پیش روی نویسندگان در نگاه به جمع ایرانیان است. نه تنها دلجویی، بلکه حتی بر صدر نشاندن میرحسین تحقق وحدت ملی نیست، حلوفصل یک کشمکش درونی نظام و حکومتاست، هرچند موسوی میردل بسیاری از ما باشد.
وحدت ملی زمانی حاصل میآید که اعتماد و دلگرمی عمومی در اثر اصلاح همه رفتارهای حکومت حاصلشود:
🔻همه زندانیان سیاسی آزاد شوند.
🔻 پروندههایباز کشتارهای خیابانی به عدالت بسته شوند،
🔻دست باندهای مافیایی وابسته از اقتصاد قطع شود،
🔻مسئولیتپذیری حکومت در حفظ جان، سلامت، تحصیل و امنیت روانی همه مردم به چشم دیده شود،
🔻و سازوکارهای استبدادی در انتخابات، گزینشها، دادگاهها و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی برچیده شوند.
اگر حاکم شما مثل خودتان مطمئن میشد با آزادی این یا آن فرد ملت را به وحدت زیر علم خود میرساند، شک نکنید که بدون درخواست شما این کار را میکرد. اما وحدت ملی را با تنها یک عمل منفرد نمیتوان حاصل کرد.
صدور چنین احکامی، نشانگر فقدان شناخت وضعیت جامعه هم هست.
🔻 اگر ظرفی را که باید شیرینی وحدت ملی در آن حاصل آید نشناسیم،
🔻اگر ندانیم مردمی که در این دیگ وحدتملی باید به هم بپیوندند و پخته شوند چه گرایش و خواست و خاصیتی دارند،
جز تلخی نصیب نخواهیم برد.
پرسش اینجاست که
🔻چند نفر را در صف تقسیم آب تانکر در سیستان،
🔻در اتوبوسهای روانه به ارمنستان،
🔻در روستاهای عطش زده خوزستان، 🔻در صف داروخانهها،
🔻در ردیف کارگران اعتصابی، و حتی
🔻 در سرسراهای بورس و اتاق بازرگانی
میتوانید پیدا کنید که صرفا رفع حصر میرحسین دلشان را با این نظام (نه فقط حکومت) صاف کند؟
صورت مساله را نادرست نخواندهاید؟
شاید لازم باشد برای برخی از همراهان یادآوری کنیم این سخن نه از موضع جماعت برانداز است که میخواهند سر به تن هیچکس نباشد و نه از موضع مخالف اصلاحطلبی.
احتمالا باور جامعهنو به
سلامت اخلاقی و شرافتمندی میرحسین و ارزش حضور وی در برهوت سیاسی کشور، در این قحطالرجال حاصل از حکومت ۴۰ ساله، بیشتر از کسانی است که رفعحصر از دهانشان نمی افتد.
اما موضع و مساله ما این است که پرچم ساختن از میرحسین در جایی که مردمانش به پایانخواهی (با براندازی تفاوت دارد) کلیت این سیستم رسیدهاند کسی را گرد یک احساس جمعی ملی نمیآورد و بینتیجه است.
شاید بتوان با چاپ خاطرات و نقاشیهای آقای موسوی به زبان فرانسه تعدادی افراد را به هیجان آورد، اما این جامعه را نمیتوان حول رفع حصر، یا رفع ممنوعالتصویری وحدت ملی بخشید.
حتی آن را نمیتوان به انگیزه رای از خانه بیرون کشید.
و باز هم حتی دیگر مثل سابق برایش مهم نیست از حکومت برای رها کردن گریبان زنان یا دوچرخهسواری دختران موافقت بگیرد.
حکومت را غریبه و نظام را بیهوده و ویرانگر یافته و فقط خواهان پایان آن است.
نکته طرفه اش این است که فقط بدنه اجتماع و عوام آن نیستند که دیگر هرگونه رابطه را با مضمون ایجاب یا سلب با حکومت گسستهاند و فقط در فکر بیرون کشیدن گلیم خویشتناند، نیروهای سیاسی هم به طرح چنان مطالباتی ارتقاء یافتهاند که براورده کردن آنها (حذف زعامت مادامالعمری، رفع نظارت استصوابی، نفی رادیو/تلویزیون انحصاری، لغو سانسور حکومتی، خاتمه دشمنورزی بیپایان) به معنی پایان این سیستم است.
"پایانخواهی" امروز گرایش تقریبا همه ماست، ودر این آشفته بازار تاریک و سرشار از مطالبات سیاسی کلان تحولطلبانه و مطالبات اجتماعی نان و کار و آب و برق و واکسن و علوفه و.... بیرون آمدن میرحسین از کوچه اختر را کسی نخواهد دید تا در کوره وحدت ملی ذوب شود!
باید از رویاهای تحقق ناپذیر، سانتیمانتالیزم سیاسی،
و شعارهای بیزمینه فاصله گرفت؛
زمانه و کار این کشور دشوارتر از اینهاست!