درسی از تاریخ


در نامه 31 نهج البلاغه امیرالمومنین به فرزندش از جمله می نویسد:

«پسرم درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده‌ام، اما در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آن‌جا که گویا یکی از آنان شده‌ام؛ بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده‌ام؛ ..... در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن، و بیندیش که آنها چه کردند از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانی نمی‌گذرد که تو هم یکی از آنانی؛ پس جایگاه آینده را آباد کن؛ آخرت را به دنیا مفروش.»
آنانی که عطش قدرت بیقرارشان نموده، بد نیست سرنوشت «ژنرال فرانکو» (درگذشته سال 1975)، رهبر  قرن بیستمی کشور «اسپانیا» را در اروپا با دقت بخوانند و از تاریخ خوب بیاموزند. او که حکومت دیکتاتوری اش 39 سال به درازا کشید!،  به نوعی برنامه ریزی کرد تا این رویه پس از او از طریق خاندانش استمرار یابد و از این رو پس ار مرگ پسرش، جایگزینش شد! (تدبیر از این بهتر؟) اما اسپانیای پس از این ژنرال چه شد و با او چه کردند؟
1)به دلایلی و طی فرآیندی (پادشاه جدید با استفاده از اختیارات خود، پس از چهار دهه دیکتاتوری، نظام مشروطه را احیا کرد و دموکراسی را به این کشور بازگرداند.)، در سال ١٩٨٦ اسپانیا به عنوان یک کشور برخوردار از دموکراسی پیشرفته، به عضویت اتحادیه اروپا پذیرفته شد و با این وصف، آن رویه استبدادی چهل ساله نظامیان، در این کشور در اندک زمان، به باد فنا رفت!
2)در این سال ها دولت سوسیالیستی وقت، استخوان های فرانکو را که بدنش در میان مزار شهدا (دره شهدا) دفن بود با دستور نبش قبر، بیرون آورده و گفتند که یک فاشیست مستبد، صلاحیت آن را ندارد تا کنار شهدای وطن دفن شده و مورد تجلیل قرار گیرد! حتی در جابجایی جسدش، به خانواده اش اجازه ندادند از «پرچم» اسپانیا بر تابوت ژنرال سابق! و حاکم حدود چهل ساله بر کشور، استفاده کنند! گاهی به این می اندیشم آیا زمامداران مستبد، ولی خوش عاقبت هم در تاریخ جهان می توان یافت؟
«فاعتبروا یا اولی الابصار»!

https://t.me/mohammadmansoornejad