«ما یک حکومت بدهکار بودیم!»

(چرا اکثر مردم از ولایت فقیه استقبال کردند؟)

جدای از این که به دروغ ولایت فقیه را موضوعی دینی و منتسب به آسمان معرفی کردند، از قدیم الایّام این ذهنیّت در عمق جان مردم شکل گرفته بود که «مجتهد» یعنی انسان بصیر و آگاهی که با سختی و مرارت های فراوان در نهایت زهد و تنگدستی با توکل بر خدا و مجاهدتی بی نظیر به مرحله‌ای از تهذیب نفس ، علمیّت و کمال رسیده است که اولاً وجودی خدایی و مملو از ورع و تقوا پیدا نموده
ثانیاً از چنان شخصیّت مُحکم و نفوذ ناپذیری برخوردار شده که به معنای واقعی کلمه شیطان از او ناامید گشته و هرگز گرد او نمی چرخد «ِ..وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ)

 لذا تصوّرْ این بود که دنیا در مقابل چشم چنین آدم وارستهٔ به خدا رسیده ای که دائماً می گوید «حبّ الدّنیا رأس کل خطیئه» ارزش یک نافرمانی و گناه را نیز ندارد و چنین روح بزرگ توسعه یافته ای حاضر نیست در مقابل تمام دنیا و مافیها حتی یک دروغ بگوید یا به قدر ذره ای ستم نماید.
او را مظهر عدالت می دانستند و می گفتند او در اقتداء به اهل بیت مکرّم جز ره عدل و انصاف نمی پیماید.

این نگاه موجب شد تا بگویند اگر در رأس حکومت یا ناظر بر امور کسی(ولایت فقیه) یا کسانی(فقهای شورای نگهبان ، مسئولان عالی قضایی، وزیر اطلاعات ، اعضاء خبرگان و...) قرار بگیرند که مجتهد باشند این اجتهادِ تهذیب یافته یعنی تضمین هرآنچه ما جهت نزدیک شدن به مدینه فاضلهٔ آرمانی می خواسته ایم!

این تصوّر همچنان باقی بود مگر این که میدان عملِ مناسبی جهت «راستی‌آزمایی» پیدا کنیم و این قصه ممکن نبود مگر واگذاری یک حکومت به آنان!

و باید پذیرفت که برخی راستی آزمایی ها حقیقتاً گران و پُر هزینه اند!
«روحانیّت» مرتباً ادعا می کرد که اگر ما به حکومت می رسیدیم «عزت و آقایی» مردم را تأمین می کردیم.
اگر ما به حکومت می رسیدیم «دنیا و آخرت» مردم را آباد می نمودیم.
اگر ما به حکومت می رسیدیم چنان عمل می کردیم که همه دلباختهٔ اسلام شده و آرزو کنند حکومتی چون ما داشته باشند!

اگر ما به حکومت برسیم دیگر خبری از فساد ، چپاولِ بیت المال ، بی عدالتی ، ظلم ، دروغ ، رشوه ، تبعیض ، فریب و امثالهم نخواهد بود.
اگر ما به حکومت برسیم.....

پس ما یک حکومت به روحانیت بدهکار بودیم!
و الّا تا قیامت می گفتند اگر حکومت به دست ما مجتهدین و روحانیون افتاده بود دنیای مردم را گلستان می کردیم و فرهنگی می ساختیم که احدی جهنمی نشود و گرگ و بره در کنار هم از زندگی شان لذت ببرند و چنین و چنان می نمودیم!!

اگر چه سابقه استیلای نسبی روحانیونِ مسیحی در قرون وسطای جهان مسیحیّت در مقابل چشم همگان بود ولی باید در دنیای اسلام نیز این اتفاق به تمامه رخ می داد تا «صدق و کذب» این ادعای بزرگ به روشنی ثابت شود!

این که قرعه به نام مردم این عصر و زمانه ای افتاد که در حمایت از روحانیت و رفع موانع نیز ذره ای کوتاهی نکرده و با تمام وجود و در نهایت ایثار و از خودگذشتگی همه جوره همراهی نمود و انواع مشکلات را تحمّل کرد نیز سنگ‌محک مضاعفی است که این «راستی‌آزمایی» را بیش از پیش ارزشمند نموده و دستِ این مدعیانِ دروغ پرداز و فریبکاری که زندگی مادی و معنوی یک درصد مردم دنیا (جمعیت ایران) که حدود هفت درصد منابع ثروت جهان را در اختیار دارد به جهنم واقعی تبدیل کردند را بیش از پیش رو نمود!!

ای کاش به خود می آمدند و به خاطر آبروی خودشان هم که شده تجدید نظر می کردند و تا فروپاشی و هدم کامل اتفاق نیفتاده از راه غلطِ مجرّب این سال‌ها برمی گشتند و به این همه خسارت غیر قابل احصاء مادی و معنوی پایان می دادند.
ای کاش اینک که ثابت کرده اند برای وطن ، اسلام و مردم هیچ ارزشی قائل نیستند!
لااقل به مظلومیت کثیری از هم لباسی های تماشاچی و زبان به کام گرفتهٔ غیر حکومتی خود رحم می کردند!
اصفهان- اکبر دانش سرارودی- مهر۹۹