تبار شناسی نزاع روحانیان و روشنفکران

انقلاب سال 57 با همراهی روشنفکران و روحانیان به پیروزی رسید. این در حالی بود که سوءتفاهم انباشت شده ی میان روحانیان و روشنفکران حل نشده طی دهه های متمادی باقی مانده بود و به پس از انقلاب کشیده شد. گرچه هر دو گروه در کوتاه مدت و برای مبارزه با دشمن مشترک، خصومت ها و دلخوری ها را کنار گذاشته بودند اما این دلیلی نمی شد که آن اختلافات بنیادین و گفتمانی را که در طول یک سده بارور شده بود، نادیده بینگارند.

انقلاب که پیروز شد، ضلع سوم مثلث نزاع سده ی اخیر ایران که همان سیستم پادشاهی و حکومت مطلقه ی سلطنتی بود، درهم شکست. اکنون روحانیان مانده بودند و روشنفکران.

روحانیان سکاندار کشتی قدرت شدند. زمامدارانی که بر صدر می نشستند و قدر می دیدند. اما در دیگر سوی، اختلافات و شاید کینه های انباشت شده ی روحانیان نسبت به روشنفکران و تنفر تاریخی آنان، مجال خوبی برای بروز و ظهور می یافت. بی جهت نبود که هنوز چندی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که مرحوم بازرگان (نماد روشنفکر دینی در ایران ) و سایر دوستانش، مورد غضب قرار گرفتند و با اتهام هایی از میدان سیاست و قدرت بیرون نهاده شدند. انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه نیز از تقابل و یا دست کم، سوتفاهم بزرگ روحانیان با جریان جاری علوم در دانشگاه ها و نظریاتی که از نظر آنان از غرب آمده بود و دین را به سستی می کشاند، پرده بر می داشت. پیکارها آشکار شد و روند افراطی به خود گرفت. دانشگاه ها تعطیل گردید، تا روحانیان بتوانند با فراغ بال به اسلامی کردن دانشگاه ها بپردازند.

برنامه روحانیان این بود که بر قامت تمام علوم مدرن، قبای دین را بپوشانند و مهر تقدس بر آنان بزنند. قرار بود جامعه شناسی اسلامی شود، روان شناسی، علم مدیریت و سایر علوم ردای اسلامی بر تن کنند. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه تاسیس شد. کتاب هایی نیز با عناوین جامعه شناسی اسلامی، اقتصاد اسلامی و روان شناسی اسلامی به زیور طبع آراسته شد. اما هنوز چشمه ی دشمنی و کینه های تاریخی روحانیان می جوشید. برخی اساتید از دانشگاه اخراج شدند و دفاتری را برای حضور مستقیم  روحانیان در دانشگاه ها تعبیه کردند. دروس تاریخ اسلام، اخلاق اسلامی و معارف اسلامی ، بهانه های خوبی برای تدریس و حضور بی واسطه ی روحانیان در کلاس های درس بود.

 ✔️ روحانیانی که بر سریر قدرت تکیه داشتند جبهه ی پیکار خود را علیه روشنفکران، در دو سو بسط و گسترش  دادند:

 اولا در ساحت جامعه و زندگی اجتماعی و سیاسی
ثانیا، و از دیگر سو در ساحت اندیشه و دانشگاه و تفکر.

نتیجه ی تخاصم ، این شد که خورشید روشنفکران به صورت موقت در میان طبقه ی متوسط و دانشجویان افول کند. به گونه یی که اولین مخالفت ها در برابر مرحوم بازرگان، از ناحیه ی دانشجویان شکل گرفت. این در حالی بود که خاستگاه اصلی مرحوم بازرگان و حامیانش در همین دانشگاه ها بود.  اما به زودی دانشگاهیان به سمت روشنفکران اقبال نشان دادند.

✅  "سروش"، سرآمد روشنفکر دینی در دهه ی هفتاد توجه دانشگاهیان را به خود جلب کرد. گرچه او به زودی با عدم مدارای روحانیان روبرو شد و نقدهایش به دین رسمی فقیهانه سبب شد از دانشگاه اخراج گردد و به انواع ناملایمات گرفتار آید. اما از سوی گروه بزرگی از جامعه به ویژه طبقه ی متوسط، مورد اقبال قرار گرفت. اما روحانیان نمی خواستند تجربه شریعتی را یک بار دیگر تکرار کنند. اگر در آن ایام توانایی مبارزه مستقیم و حذف مرحوم شریعتی را نداشتند ، اما دیگر دلیلی برای تحمل دکتر سروش و آرای او نمی دیدند. آنان قدرت سیاسی را بر قدرت دینی شان افزوده بودند و همه ی قفل ها را به مدد این دو قدرت باز می کردند.

✍️ علی زمانیان - 97/01/22

—-----------------متن کامل مقاله در فایل پیوست (11 صفحه)👇👇👇

https://t.me/kherade_montaghed